taghva

ثم ننجی الذین تقوا،وانظروا الظالمین فیها جسیا"

قیام بحرین

سلام دوستان عزیز

اخبار چندین روزگذشته رو میدونید. قیام یکپارچه اقوام وبرادران عرب .

حقیرمربوط به یکی ازاین اقوام میشوم.بحرین

تمامی خویشاوندان من.خواهرم.مادرم وبالاخره همه اونهابحرینی واونجازندگی میکنن.حقیردرایران تنهازندگی میکنم وهیچوقت  مزه نزدیک بودن خویشان رادرکنارم نچشیده ام.زندگیست دیگر لقدخلقناالانسان فی کبد.(ماانسان رادررنج آفریدیم)

مدتی پیش بایکی ازدوستان داشتیم درمورداین قیامهاودرستی یا غلط بودن حرکت ملل صحبت میکردیم.به دوستم گفتم که اگردولت مردان عرب بخواهندقدرت وشوکتشان قوام داشته باشد.بایدیک تغییراساسی دراصل وذات حکومتشان بوجودبیاورند.

بایدبادوران قدرقدرت بودن خداحافظی کنند.بایدباپولهایی که دراین دوران طولانی ازمردم ضعیف دزدیدندبدون داشتن قدرت استفاده کنند.پولهایی که از مردمان خودشان توسط همان عزیزان طی سالیان متمادی سوءاستفاده کرده وبه جیبهایشان که همانندکلیه دولتیان کشورهای خاورمیانه غیرعرب مانندایران وپاکستان هیچ زمان پرنمیشودبریزند.

آری بایداز ۲ گزینه ای که دارندیکی روانتخاب کنند.       قدرت   یا   ثروت

خدایامگرزندگی چقدرشیرین است که بندگانت اینطورازاین دو موهبتی که به رایگان دراختیارشان قراردادی استفاده میکنند.

درادامه مقالاتی که درآینده تقدیم حضورتان خواهم نمودازاین ۲ نعمت خدادادی بتفصیل سخن خواهم راند.

دربحث عدل خواهیم داشت که انسان عادل چگونه ازاین ۲ نعمت عادلانه استفاده میکندوبه سرمنزل مقصودنایل خواهدگشت.هر۲ راتعدیل میکند.الهی میکندوازمیان این ۲ نعمت که اگردرست استفاده نشوندواگربجای خدا.شیطان را درآن دخالت دهیم به نقمت تبدیل خواهندشد.بسوی کمال رهسپارخواهندگشت.

آری جناب شیخ حمدبن عیسی آل خلیفه بایدیک حکومت دمکراتیک را به مردم بحرین تقدیم کندوخودش بنشیندواون ثروت عظیمی که سالیان سال خودش وپدر نیامرزیده اش ازمردم بیچاره بحرین (البته منظورم ازمستضعفان بحرینی است.چون ۸۰٪ملت بحرین ازوضعیت مالی بسیارخوبی بهره مندند.منظورم ازاون ۲۰٪بیچاره بحرینی که همه زندگیشان راازشان دزدیده اند)

دزدیده اندبخورد که این ثروت تمامی نخواهدداشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 6:28  توسط محمد جواد رفیعی  | 

احیاء و عذرخواهی

دوستان عزیزم سلام

من ازتمام عزیزان عذرخواهی فراوان دارم که نتونستم حدودا بیش ازیکسال هیچ مقاله ای رو  دروبلاگ بیاورم.

بازم عذرمیخوام و قول میدم که بزودی جهت احیای سایت تقوا اقدام نمایم.

ازاینکه حقیر روبخشیدید کمال تشکروامتنان را دارم

مدیریت سایت تقوا

محمدجوادرفیعی

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 5:57  توسط محمد جواد رفیعی  | 

پاسخ به یک سوال

               خالق یکتاست پایدار

بنام اوکه هرچه هست ازاوست.مدتها بود ذهنم را سوالاتی پرکرده بود.یابهتربگویم جوانان زیادی درزمانهای مختلفی ودرشرایط متفاوتی سوالاتی ازمن مینمودند که البته به یاری خداوند به این سؤالات جسته وگریخته پاسخهایی میدادم وخدای لایزال نمیگذاشت دربمانم.

دیدم که تقریباًتمامی سؤالاتی که جوانان ازاین حقیر میپرسند ازیک مادهءمشترک وبسیار بهم نزدیکند.لذاباکسب اجازه ازسروران گرامیم بدندانستم که این سؤالات را درلوای موضوع پاسخ به یک سؤال تنظیم کنم وخدمت دوستان عزیزم ارائه گردانم.ازبازدیدکنندگان گرامی ودوستان جوانم تقاضادارم که اگرچنانچه سؤالات بیشتری که به موضوع موردبحثمان نزدیک باشد رامدّنظرگرامیشان دارند حتماًمطرح بفرمایند تا درگنجاندن آن دربحث این مقاله نهایت سعیم راانجام دهم.درضمن این حقیرراازنظرات صائبشان بهره مند گردانند.پیشاپیش ازلطف تمامی دوستان وسروران گرامیم نهایت تشکروامتنان رادارم.

وامااصل این سؤالات چیست؟

مکتب گهرباراسلام که یک مکتب جامعی است وبرنامهءدقیق ومتقن دارد٬پس چرامسلمانان جهان مخصوصاًتشیع٬قشرمستضعف درجامعهءجهانی رانسبت به بقیهءمذاهب ومکاتب دربردارد؟

چراجهان سوم که غالبشان مسلماننداینقدردچارانحطاط وبیچارگی هستند؟

آیا مکتب اسلام باعث این رکود شده؟وعلت رشدوترقی اروپاوآمریکاودرکل غرب٬درمسائل علمی ومادی واموررفاهی زندگی بخاطراینست که بی دین ولامذهبند؟؟!!!

آیالائیکی بودن باعث ترقی است واقراربه لااله الاالله ومسلمان شدن باعث بدبختی؟

اگرچنین نیست پس اثراین آیات وروایات کجاست؟چرااین احادیث اثرندارند؟چرامارابه جلو نیبرند؟

این یک سری سؤالاتی است که اغلب دانشجویان ومتفکرین ومخصوصاًجوانان دارندوامیدوارم به قدرت لایزال الهی که بتوانم به این سؤالات اگرعلمی را خداوند به این حقیر ارزانی داشته وبیشتر بانظرسنجی ازدوستان وعلم آنان جواب بگویم.چون میدانید که میزان اثرگذاری مباحث ازاین طریق بسیارکمترازرودررو بودن است.لذااستعانت میجویم ازخداوند متعال که عمری عطا فرماید تا بتوانم به این قبیل سؤالات ٬جواب اثرگذاری را بدهم.

این حقیرکه درتاریخ وسیرهءاهل بیت غور وبررسی نمودم٬دیدم علّت نبردن بهره برداری کافی ازآیات وروایات٬به ۴ عامل بستگی دارد.یااگراززاویهءدیگری به آن نگاه کنیم٬اگر ۴ شرط راراهیان نور وسالکان طریق حق وحقیقت برآورده نمایند٬باعث میشودکه آیات وروایات واحادیث ٬قران٬مجالس دینی٬منابربزرگان دین وحتی این سیاهه ای که تقدیم حضورشماعزیزان میگردد٬

اثربیابدودروجودماانسانها وبندگان خدا کارمفیدانجام دهد.اگراین ۴شرط رامهیّا نمایید٬باعث میگرددکه حتی ۱ حدیث نیزاحیاگرشود.لازم نیست شمابروید وروی ۷۰۰۰۰ حدیث کارکنیدتاراه تقواراپیش گیرید.

امااگراین ۴ شرط اجرایی ومهیّانگردد۷۰۰۰۰ حدیث که هیچ٬اگر۷۰۰۰۰۰۰ حدیث هم باشدبیفایده خواهدبود.

قرانی که بقول مشهور ۶۶۶۲ آیه دارداگر۶۶۶۶۶۲آیه نیزداشت٬بی فایده خواهدبود.امااگراین ۴ شرطدروجود من وشما نضج بگیردولوازم تأثیری کلام وحی رابااین ۴ شرط رادروجودمان بوجودبیاوریم٬حتّی ۱ منبراحیاگرخواهدبود وزندگی همهءمارازیروزبر میکند.۱ کلمه نصیحت انسان را زیرورو میکند.چرا؟

چون کلام معصوم نیزهمچون کلام وحی است.نصوص که باهم فرق نمیکند.

انّ القران ظاهرهُ عمیق وباطنهُ عمیق٬لاطفنا عجائبُه ولاتنقضی قرائبُه.اینکه ظاهرآیات قران عمیق ومؤثراست وازبین برندهءتمام ظلمتهاست٬دقدقیقاًدر موردروایات نیزهمین حالت وجوددارد.همان اثری که کلام وحی داردروایات نیز دارند.نصوص هموزن همدیگرند.مثل دوبال یک پرنده هستند که اگریک بال به اندازهءسرسوزنی کوچکتر ویاکوتاهترازبال دیگر باشد٬پرنده قادرنخواهدبود پروازکند.آیات وروایات نیز چنین رابطه ای بایکدیگر دارند.

انّی تارکٌ فیکُمُ الثّقلین٬کتاب الله وعترتی.پیامبردرآخرین سخنانشان فبل ازفوتشان به امتشان فرمودند که من ۲ وزنهءبسیار مهم را برای شمابجا گذاردم یکی کلام خدا ودیگری خاندانم که اگر کسی به هردوی اینان چنگ بزند همانا که درراه تقواست وهدایت شده.این ۲ وزنه هیچگاه ازیکدیگر جدانمیشوندودربهشت به من ملحق خواهندگردید.بنابراین این ۲ وزنه با همدیگر برابرولازم وملزوم یکدیگرند.یکی نباشددیگری نیز بی معناست.یکی ترجمان دیگریست.

این دوبال مترابسوی ربوبیت میبرند.مراجع وبزرگان دین هم دربرابرقران وهم دربرابر کتب فقهی٬دوزانو٬روبه قبله ومؤدب مینشینند.

حضرت آیةالله العظمی بروجردی (ره)نیزدربرابرکتب فقهی نیز باوضووروبه قبله ودرحالیکه تکیه نمیدادند مینشستند.

این یک دلیل که باعث میشود ۱ نصیحت انسان رازیروزبرمیکند ودلیل دیگرنیز عدم اتّکای انسان به عقل ناقص خودش است.دراین موردمختصرتوضیحی لازم است که عرض خواهم نمود.کوچکترین عنصر بوجودآورندهءجهان هستی مولکول است.مولکول از اتم تشکیل گردیده واتمهاازیک هسته بنام پروتون وتعدادی الکترون نیز که درمدارهای مشخصی بدورهسته درحال گردشند تشکیل گردیده اند.

حالااگرما اتم را به اندازه ای بزرگ کنیم٬که اندازهءیک پرتقال شود٬به طبع الکترون ٬پروتون ومدار اکترونی نیز به همان مقیاس بزرگترخواهند شد.آنهم به مقیاسی که فاصلهءهستهءاتم واولین لایهءالکترونی حدود ۵۰۰ کیلومتر خواهدبود.

ازاین مطلب نتیجه میگیریم که۹۹.۷۲۵٪هراتم خالیست.این اتم واین موضوع را به همین مقیاس بزرگترکنیم.یعنی مجموعهءچندین اتم میشودمولکول٬ومجموعهءچندین مولکول میشود اجسام ومجموعهءاجسام جهان وعالم هستی راتشکیل خواهندداد.اماجهان هستی که ۹۹.۷۲۵٪آن خالیست.

بنابراین دوستان گرامی خداوندلایزال جهانی راساخته که ۹۹.۷۲۵٪آن خالیست امامن وشماتمام اجسام٬اشیاءوموجودات را تمام وکمال میبینیم.این یکی ازآیات بیشمار خالق یکتاست.وقتی خداوندمیفرمایند:فتبارک اللهُ احسن الخالقین.این تبریک واحسنت را به خاطرصورت زیبای انسان به خودنمیگوید. یکی ازاین دلایل همین است که جهانی را آفریده که درواقع ۹۹.۷۲۵٪آن خالیست اماکاملاپروتکمیل دیده میشود.مثلاًدونوع گازقابل اشتعال که مایه هرآتش سوزی هستندرا باهمدیگرترکیب فرمودوازترکیب آن دومایعی بدست آورد که آتش راخاموش میکند.یعنی اکسیژن .هیدروژن راکه هردوقابل اشتعالند رامخلوط نمود وآب رابوجودآورد.حالاچطورمیتوان به عقلودرک خودمان فقط اتکا کنیم واگرمطلبی به عقل ماجوردرنیامد٬بلافاصله آنرا تکذیب وردّمینماییم.درحالیکه عقلی درکارنیست.

وامابرسیم به آن ۴شرطی که عرض شدبایدفراهم گرددتااحادیث وروایات٬آیات قران٬منابربزرگان دین وغیره درجان ماتأثیریابد.

اولین شرط دراین راه   ۱.لجاجت نکردن

آری لجاجت نکردن.دراین دنیای امروزتااینکه جوانان واردجهان علم وتحصیل میشوند٬یک یاچندترم را گذراندندبلافاصله شروع میکنندبه حرفهای بزرگ بزرگ زدن واولین کاری که انجام میدهند٬چندچماق برفرق اسلام وارد میکنند.چرا؟چون درجهان امروز اگرکسی مایل بودکه اوراروشنفکرخطاب کنند٬باید که چند تااز اصول یافروع الدّین را تکذیب کنندویاشروع کنندناسزاگفتن به اسلام تاایشان را روشنفکرخطاب کنند.(خداوندا اگر این روشنفکرانقابلهدایت شدنند ایشان راهدایت فرما٬والّااگرآنقدرلجوجند که به هیچ صراطی مستقیم نیستند٬خداوندا ریشهءآنان را بسوزان)

دراحادیث وروایات ونصایح بزرگان ومعصومین دین گهرباراسلام بارها توصیه شده که بعضی ازاوراد ویاآیات قران را برآب بخوانندوبرآب فوت کنندواگرنیت انسان پاک باشد این آب انسان راشفامیدهد.

این روشنفکران امروزی بصدای بلندبراین باور میخندیدند٬وافرادی چون حقیرراخرافاتی ٬متحجّروامّل میخوانند.درحالیکه چندسال پیش این موضوع رادانشمندان جهان اسلام و جهان غیراسلام کاملاًثابت نموده اند٬ولی باید لجوج نبود٬عینک بدبینی رابیرون آوردتا این موضوع درجان ما ثابت گردد.این موضوع بسیارمهم شهادت آب نام دارد.

دانشمندان غیراسلامی اغازنمودندآزمایشات گسترده برروی مولکولهای آب را.متوجه شدند که هروقت درکنار مقداری آب شروع به فحاشی والفاظ رکیک مینمایند٬مولکولهای آب یک آرایش ناموزونی رابه خودمیگیرندومولکولهااشکال زشتی رامیسازند.ازاین آرایش مولکولی عکس گرفتند.

درکنارهمین آب شروع نمودندبه نواختن موسیقی.بازمولکولهای آب آرایش مولکولی زشتی رابخودگرفتند.امااینباردرکنارآب آیاتی ازکتب آسمانی مانند انجیل وتورات را خواندند.

متوجه شدند که مولکولهای آب آرایش مولکولی خودراتغییردادند.امااینبارآرایشی زیبا داشتند.مولکولها بسیارزیباشدند.پس ازمدتی که این خبرمنتشرگردید٬دانشمندان اسلامی پیشنهاددادندکه اینباربرروی آب قران وحدیث خوانده شود.شمابایدلوح فشردهءعرایض بنده رامشاهده نمایید.چون پس ازخواندن قران وحدیث مشاهده گردیدکه مولکولهای آب زیباترین آرایش مولکولی خودرابروزدادند که قبلاًباخواندن هیچیک ازکتب آسمانی ازخود بروزنداده بودند.عکسهایی که دراین لوح فشرده(شهادت آب)مؤیّداین موضوع است. انسانهای لجوج درست مانند افرادی که زنده شدن اصحاب کهف رادیدند وایمان نیاوردند بازاین موضوع رانیزمیشنوند٬میبینندومیخوانندوبازهم ایمان نمیاورند ومیخندند.

بنابراین نبایدلجوج بودتااین موضوعات علمی واحادیث وروایات دینی انسانرابسازد واورا درراه ایمان وتقوای الهی یاری نماید.آمین

واما موضوع ویاشرط دوم که بایدتحقق یابد

۲.فهمیدن آیات٬روایات ویااحادیث است.

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 23:41  توسط محمد جواد رفیعی  | 

متقی شوق به مرگ دارد

                             بنام خداوند روزی ده رهنمای

کلام را نه نام نامی خداوند لایزال می آغازم وامیدوارم که بتوانم هرچندناچیزنقل کنم گفتاربزرگان دین را.وباعرض سلام خدمت دوستان ویاران عزیزم.امیدکه این مطالب رادرزندگیمان بکار بندیم وباعث خوشنودی آقاوسرورمان صاحب الامروالعصروالزّمان شویم٬لذاازدوستان عزیز مسئلت دارم دعای عاجل را.

درآیات وروایات گوناگون تعابیرمختلفی ازرابطهءبین انسان ومرگ  داردوتوصیه های مختلفی.

امام فرمودفرازونشیبهای دنیا٬سختیهای دنیاتأثیری درجان آنهاندارد٬وبعداًفرمودندبقدری مشتاق هستندبه پاداش الهی که اگراجلّ  خدانبود٬مدّت مقدّرعمرشان دردنیانبود٬لحظه ای روحشان در بدنشان دوام نمی آورد.این فرازراباید کمی توضیح دهم.

اهل تقوابعلّت شوقی که به ثواب دارندمیخواهندازاین دنیاپرکشند.درجایی توصیه به ذکر موت است٬یعنی مابایدزیادیادمرگ کنیم.

دربعضی دیگرنشان ازشوق بمرگ است.دربرخیدیگر صحبت ازاستعدادموت است.یعنی انسانهابایدآمادهءمرگ باشند.برخی شائق به مرگ هستند که ازآمادگی بالاتراست.این تفاوتها چیستند؟

برای بازشدن این موضوع بایدعرض کنم که انسانها مراتب مختلفی دارند.این راباید پذیرفت که هرکسی ظرفیتی دارد٬وبراساس ظرفیتش خواستهایی دارد.یکی تالیسانس میخواند٬بیشتررانمی کشد.یکی دکتراراهم ردمیکند.درموارددنیوی نیزهمینطوراست. یکی مثلاًبیل گیتس میشود٬یکی درمراتب بسیارپایینتر.

لذادرحوزهءدینی هم همینطوراست.دررابطهءعبادت ویاحرکت بسوی حضرت حق٬افراد متفاوتند.بهمین جهت به بعضی توصیه شده آمادهءمرگ باشند٬اماعدّهءدیگری علاوه بر آمادگی عاشق مرگ هستند.

اینجاکه حضرت بحث شوق بمرگ رامطرح میفرمایند٬درمورداهل تقوای ردهءبالاست٬که امیرالمؤمنین امام این گروه است.

موضوع مرگ یک بحث بسیارجدی است.حتی علاوه برروایات وآیات ٬درخارج ازحوزهءدین نیزمرگ یک پدیدهءقطعی درزندگی بشراست.یعنی ما عالم شویم٬یاپولدارشویم ویاصاحب قدرت شویم٬همهءاینهااحتمال است.معلوم نیست که موفق به این امورمیشویم یاخیر.ولی تنهاپدیدهء قطعی درزندگی مامرگ است.ومیدانیم هم که قطعاًوجوددارد.

اماکمترین اطلاع رانیز درهمین موردداریم.یاتصویرهای غلطی ازآن داریم.خیلی عجیب است  همینکه به بعضی میگوییم که درروایات است که یادمرگ کنیم وآمادهءآن باشیم٬سریعاًمیگویند اسم آنرانیاورکه اسم مرگ اعصاب ماراخُردمیکند.حتی پارافراترمیگذارند که روانشناسان هم توصیه کرده اندکه این حرفهارانزنیم.

بله٬اگرتصورواقعی همین باشدکه بسیاری این تصور رادارند٬آری این درست است.اما قضیهء مهم اینستکه این تصوروتصویرازمرگ٬تصویرغلطی ازمرگ است.آری این تصویرکاملاًاشتباه است.

خب٬اول بایدبدانیم که تصویرمرگ چیست؟تایادمرگ٬تاآمادگی برای مرگ٬تاشوق به مرگ را بتوانیم بفهمیم.مرگ چیست؟

(بخاطر مهم بودن مطلب٬لذابااجازهءدوستان رنگ این پاراگراف راتغییرمیدهم)

اولین تصویری که ازمرگ درذهن بسیاری ازماست٬قبرستان وگورتنگی است وخودمان راهم همین بدن حساب میکنیم.خیلی جالب است.

یکی ازدروغهای بزرگ وخیالهای بزرگ اینست که ما ٬منمان را این تن میبینیم.

میگوییم من میخوابم.شما کی میخوابی؟تن شمامیخوابد.شماکه بیداری.مگرخواب نمیبینید؟ شمادرخواب حرف میزنی.میفهمی.شما که هستید. من شما خواب ندارد.تن شماخواب دارد.

میگویید من گرسنه هستم.من شما گرسنه نمیشود.تن شماگرسنه میشود.

شما منت را تن دیدی درزمان مرگ.چون مرگ تن هست٬فکرمیکنی مرگ خودت نیزهست.تن میمیرد٬همانطورکه تن میخوابد.

پوسته جدامیشود٬درحالیکه شماوجوددارید.حقیقت وجودی انسان یک موجود علمیست. موجودشعورداراست.

علم وشعورمرگ ندارد.شمادرخواب خودت هستی.خیالاتت٬افکارت جلوی شمارژه میروند.آنهاییکه خواب خوب میبینند روح لطیفی دارند٬خواب پراکنده میبینند٬شخصیت مشوشی دارند.ماخودمان رادرخوابهایمان میشناسیم.

خب٬پس اولین اشتباهی که درموردمرگ گفتیم اینستکه٬مرگ تن را٬پوسیدگی تن را٬قرارگرفتن تن درخاک را٬قرارگرفتن من درخاک٬پوسیدن من وازبین رفتن من را٬ازبین رفتن حقیقت وجودی خودمان میدانیم واین تصوربسیاربسیارغلط واشتباهی است.

همهءماکه ازاین دنیامیرویم٬بله جسممان درخاک است.خب پس خودمان کجاییم؟؟

ومن ورائهم برزخٌ الی یومُ القیامة.درپس این زندگی دنیوی جهان برزخ است تاروزقیامت. مولاامیرالمؤمنین میفرمایند:من مات والیه مُنقلبون.یعنی وقتی که مردی میبرند تورابسوی خدای لایزال.

مرگی که انسان ازآن فراریست٬اماقران درسورهءجمعه میفرماید:تُردّون الی عالم الغیب والشّهادة.به پیش دانندهءعلوم غیب وشهادت میرویم.شماراپیش مبدأهستی میبرند.پس این تصورثابت میشود که من غیراز تن هستم وبامرگ٬فقط تن میمیردومن همیشه زنده هستم.

(خداوندوقتی انسان راخلق نمود٬فرمودند:فتبارک اللهُ احسن الخالقین.خداونداین مطلب را بخاطرظاهرزیبای انسان نفرمود.به این خاطر این آیه نازل شد٬چون خداوندموجودی را آفریدکه اصلاًنابودی وزوالی ندارد وبه هیچ وجه نمی میرد)

کلمهءوفات یاتوفّی یعنی اخذکامل٬یعنی حقیقت وجودی راکامل میگیرند٬کم وکسری ندارد.همه چیزسرجایش هست.

ازجمادی مُردم ونامی شدم                وازنما مُردم زحیوان سرزدم

یعنی جمادبودم٬نطفه بودم که دررحم مادرتبدیل به حیوان شدم.مرتبهءحیوانیت مرد ومرتبهء انسانیت شروع  گردید.

فکرنکن شمارادردرون چالهءخاکی وتنگ وتاریکی میگذارند وتنهاهستید.خیر٬انسان وارد عالم وسیعترودنیای فراختری میشود.به سوی لقای خداوند لایزال میرویم.یالقای رحمت حق یا نستجیروا بالله لقای غضب الهی.این یک مطلب

وامانکتهءدوم که حتی مکاتبی که به خدانیز بی اعتقادند٬معتقدند که درمرگ اتفاقی می افتد.آری مرگ پایان تمامی لذتها٬تمامی علائق وسلایق بشری است.نابودی تمام این مسایل اتفاق می افتد٬ نه نابودی بشر.برخلاف صحبت عامه مردم که میگن:ببینید مثلاًعکس فلانی هست اماخودش نیست.اتفاقاًهمه چیز نابودمیشودولی فلانیها ومن وشما وهمه احادبشرهستیم.

یادمرگ کنید٬یعنی یاداین نکته شودکه این چیزهاکه بخاطرش میدوی٬بخاطرش حرص میزنی٬دروغ میگی٬ظلم میکنی٬یک روزازدستت گرفته خواهدشد.پس برای این چیزهاظلم نکن٬دروغ نگو٬حرص نزن٬چون تمام میشودوبعداینکه بایدپاسخگوی اعمالت باشی.

هنگام مرگ پس ازانتقال مسئول اینهاهستی.پس یادمرگ درمنطق دین این معنی رانداردکه زندگی ماتلخ میشود٬غصه دارمیشویم.بلکه یعنی یادمرگ مارابهوش بیاوردکه زندگی ماعاقلانه شود.با آن تصوری که ازمرگ ذکرشد٬هم اینجاوهم آنجاسرسفرهءعملمان مینشینیم.

اگربه کسی ظلم کنید٬آیااحساس گرفتگی دروجودتان ندارید؟فشاربشمانمیاید؟رنج نمیبرید؟اهل کینه دراین دنیاراحتند یااهل عفوورحمت؟کسی که بخل میکند راحت زندگی میکند٬یاانسان کریم؟منتها اینجانمیفهمیم ولی بامرگ میفهمیم.فرق اینست.

درقدیم درویشان درریاضتهایشان یک قبری میکندندوتوی آن میخوابیدند٬که مثلاًیادمرگ کنند.در حالیکه دچارهزارنوع بیماری ومشکل عصبی وروانی میشدند.

نه مرگ این است ونه یادمرگ.

یادمرگ یعنی یاد پایان تمامی لذتهای دنیوی٬یادآغاززندگی جدید.یادپاسخگویی به تمامی اعمال.یاد زمانیکه سرسفرهءصفات خودمان مینشینیم.واین یادانسان رابیدارمیکند.درنهج البلاغه مولا میفرماید:آمادهءمرگ باشیدکه چون سایه برهمه گسترانیده شده.مانندقومی باشید که بابیدارباش بیدار شوید.پس یادمرگ نه افسردگی داردونه تلخ کامی٬که یادمرگ زندگی راازحرص وظلم ودروغ خارج میکندوزندگی راعاقلانه وهمراه بالذت وزیباترخواهدشد.

چون کسی که میدانداگرظلم کردبایدروزی پاسخگوی این ظلم باشد٬لذاظلم نمیکند٬پس زیباترزندگی میکند.باآرامش زندگی میکند.

اماگروهی هستندکه شهود بسیاربالایی دارند٬مرگ رازیباترازچیزی که گفتیم میبیندوزندگی دنیا برایشان آزاردهنده هست.الدنیا سجن المؤمن.دنیازندان است برای مؤمن ومتقی.مولااین تعبیررا مکرراًدرنهج البلاغه دارند.درجای دیگرمولای متقیان میفرمایند:فوالله ما اُبالی٬دخلتُالی الموت لو خرج الموتُ الیه.هیچ باکی ندارم که من بروم سراغ مرگ یامرگ به سراغ من بیاید.

حتی بالاتر٬والله ابن ابیطالب٬انس بالموت من الطفل بصدرامّه.قسم به خدا٬ پسرابیطالب انسش به مرگ ازطفل به پستان مادرش بیشتراست.چون اومیداند که مرگ چیست.روح بحدی بزرگ شده که دنیاگنجایش آنراندارد.مابمیزان روحیه مان هست که نسبت به این دنیاموضع داریم.اگر ارتفاع بگیریم واوج بگیریم٬هیچ چیزازدنیابرایمان جاذبه ندارد.

دردنیاهستیم ولی دلمان جای دیگریست.دردنیامثل دیگران زندگی میکند٬ازنعمتهای خدانیزاستفاده میکند٬امادل جای دیگریست.

البته بالاترازاین راهم داریم.خودامیرالمؤمنین٬که نه دنیا که آخرت هم برای اوکوچک است.این دیگرعجیب وغریب است.اهل تقوااین دنیاجذبشان نمیکند٬دنیابرایشان کوچک است.امامولا میفرمایدکه مابهشت هم برایمان کوچک است وبه چشممان نمی آید.

لذا میفرماید:ماترابخاطرترس ازجهنم ویاطمع دربهشت عبادت نمیکنیم.یعنی بهشت بذاق معنوی مارا مترشح نکرده٬جذب نکرده.

چهرهءمعنوی رسول خدا درقران بسیارعظیم است.بعضی عرفا پرده ازجلوی چشمشان کنار میرود٬یک چیزهایی میبینند.یک خیالاتی میکنند.

امارسول خدارامیبرندملک وملکوت رابه اونشان میدهندکه درسورهءنجم ذکرشده.قران میفرماید همه رادید٬امالحظه ای متوجه آنان نشد٬دلش بطرف هیچ چیزی نرفت جزحضرت حق٬حتی بادیدن ملک وملکوت.پیامبردیگرخیلی خیلی بالاست.هیچ چیزنهجذبش میکند ونه به اوآرامش میدهد٬جزحضرت حق.واین نشان ازعظمت روح اودارد.

متقی انسانی استکه اوج گرفته٬بخاطر همین دراین دنیا بند نمیشود.

عرض کردیم که انسانهامراتبی دارند.خب انسانهایی هستندکه دوستدارنددراین دنیاباشند٬ولی عده ای به کمالاتی رسیدکه دراین دنیابودنشان فقط بخاطرتقدیرالهی است.مولااشاره میفرمایندکه آن متقیها٬چنان ثباتی دارندکه نه گرفتاریهای دنیاغمناکشان میکندونه شادیهای آن ازخودبیخودشان میکند.اینهامتوجه جای دیگری هستند.لذامولامیفرماید:الّتی طرفة عینً٬شوقاًالی الثّواب وخوفاًالی العقاب.اگرنبوداجلی که خداوندبرای ایشان نوشته٬روح بعلت عظمتی که داردوبخاطراشتیاق به ثواب الهی٬لحظه ای دربدن نمیماند.

اجازه بدهیددرموردثواب وعقاب توضیحات مختصری بدهم.چون ذهنم رابسیارمشغول بخودکرده که شایدبعضی ازدوستان ویاران گرامیم درموردمعنیشان بخطاروند.

دونگاه به ثواب است.

۱.کسی میگویدکهمن به نامحرم نگاه نمیکنم٬راه به خطانمیروم وغیره . . .چون درآن دنیا بهترینش رابمن میدهند.مثلاًطرف میگویداین نمازوروزه فقط بخاطراینستکه دربهشت مثلاً ۵۰۰۰حوریه به مابدهندوباغهابیشترمیشودوماراحت وراحت زندگی کنیم.

۲.اماعده دیگری ازآنهاسؤال میشودکهچرابهشت رامیخواهی؟میگویدچون بهشت نشان از رضایت حق است.چون لمس میکنم که دوستم دارد.چراازجهنم میترسی؟چون جلوه گاه غضب حق است.این نگاه است که مهرتأییدداردنسبت به آیات وروایات.

نگاه اولی نگاه تجاراست واصلاًحسابی روی آن نکنیدکه به آن برسیدواصلاًبافکرتوحیدی نمی خواند.

اگردرقران سیرکنید٬هروقت واژهءبهشت آمده٬قبل ویابعدازآن غالباًرضی الله عنهُم ورضواعنه آمده ویاکلمه راضیةًمرضیه.بدین معنی که کسانی که واردبهشت میشوند آنجارا مجلای رحمت حق میبینند.برای همین شوق به آن دارند.

اتفاقاًمولاشوق متقین به ثواب رادرجملهءبعدی دارند.عظُم الخالق فی انفسهم.یعنی ارتباط ثواب باتوحیداست.

چرامن این کوچه رادوست دارم؟چون کوچهءلیلی است.بویی ازمعشوق ومحبوب درآن است. مولامیفرماید:تکونوا جیرانُ الله.بهشت همسایهءخداست.

انّ المتقین فی جنّاتٍ ونهر.فی مقعدصدقٍ عندملیکٍ مقتدر.بهشت جایگاه صدقی است نزدحضرت حق.بهشت مقام علیّت است یعنی جایگاهی نزدخداست.

کسی که خدادرمخیله اش نیست٬آنجاراهی ندارد.چون همیشه دنیادرنظراوست.مرحوم سیدابن طاووس دراقبال بحث کرده.درجاهای دیگرنیزبحث شد٬آیات وروایات نیزاین نکته رامیرساندکه

یک انسان بایدباثواب الهی امیدبرحمت وبهشت حق بسته باشد٬یعنی چه؟یعنی میرودپیش خدا آنجا چه خبراست؟سلامٌ قولٌ من رب الرّحیم.ازخدای رحیم سلام است.آنجاهمه باهم مهربانند.نزاعی نیست.کمالات حضوردارد.

پس این ثواب وعقابی که عرفا گیرداده اندبه متشرّعین٬که میگویندشمادرسطح پایین هستید.خیر اینجوری نیست.ثواب نشانهءرحمت حق است٬رضایت حق است.نعمتهای بهشتی نعمی استکه برخلاف نعم دنیاانسانرا هرچه بیشتربخدانزدیکترمیکند.نعمتهای دنیاممکن است انسانراغافل کند. نعمتهای بهشتی٬همان حوریها٬سیبهاومیوه ها همه وهمه انسان دربهره وری ازآنهابه خدانزدیکتر میشود.چرا؟

چون منعم رادرکنارنعمت لمس میکند.شهودمیکند که همه ازاوست.بنابراین ثواب وعقاب درمنطق مولاعلی(ع)اینچنین معنا میشودکه البته این خود مؤید عبارت بعدی است.

وآن این عبارت است:عظُم الخالق فی انفُسهم٬وصغُرمادونهُ فی اعیُنهم.درزمینهءدستورالعمل یادر مباحث عرفانی واخلاقی هیچ چیزبهترازاین دوعبارت ندیدم.استادمن میگفت که بلندتراز این دو عبارت عبارتی نیافتم.امیرالمؤمنین میفرمایند:خدادرجان اهل تقوابزرگ است وماسواالله در چشمشان کوچک است.اگرانسان به این مقام برسد٬تمام کمالات برایش مهیاست.

یعنی چه؟اگرچیزی درچشم ماانسانهاحقیرباشد٬برایش هیچ سرمایه گذاری نمیکنیم.توجهی به اونمیکنیم.امااگردرنظرمان بزرگ بیاید٬اول عاشقش میشویم.بقول اهل دنیاپول عظمت دارد.حالاکه عظیم شد٬عاشقش میشوند.حالاکه عاشقش شدند٬منقطع بسوی اومیشوند.اصلاًمعنای عشق همین است که همه بایدفدای اوگردند.پس اگرچیزی چشم گیرشد٬بلافاصله دل رامیخواهد..

قلب سلسله جنبان تمامی ابعادوجودآدمی است که درمقالات قبلی به تفصیل عرض شد.

یکی میداندسیگارضرردارد٬امامیکشدچرا؟چون دلش میخواهد.میداندضرردارد٬امااین دل به آن علم غلبه داردبنابراین میکشد.پس وقتی دل طلب کرد٬برای رسیدن به آن همه چیزرافدامیکند. عشقهایزمینی راببینید.

درمنطق الطیرعطارنیشابوری آمده است٬شیخ صنعاپیرعهدخویش بودوچندصدتامریدداشت.در شهری ردمیشدندکه ناگهان چشم شیخ به دختر زیبای ترسایی افتادویک دل نه صددل عاشقش شد. دیدوخواست.بسراغش رفت وگفت من تورامیخواهم.دختردرعین تعجب گفت که ۳شرط دارد. ۱.ازاسلام دست برداری.گفت برمیدارم.۲.خوک چران شوی.گفت میشوم.۳.شراب بخوری.گفت میخورم.بعلت طولانی بودن این مطلب٬

ادامهءاین مطلب در عنوان مطلب لاخوفٌ علیهم ولاهُم یحزنون گفته خواهد شد.باعرض عذرخواهی وتشکّراز دوستان.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 16:43  توسط محمد جواد رفیعی  | 

چشمان متقی پاک است

               بنام خداوند یزدان سپهر 

باعرض سلام خدمت دوستان عزیزومیهمانان گرامی.ازاینکه این وبلاگ راکه متعلق به آقاامام زمان است انتخاب کردیدبسیارخوشحالم.

اینراخدمت دوستان عرض کنم که اینجانب فقط نقش نقل قول راایفامیکنم واصلاًموعظه ای درکار نیست.زیرا هم شأن این حقیر شأن موعظه نیست واینکه دوستان هم علمشان بیشترازمنست وهم مؤمن ترازاین حقیرند٬لذااین حقیرفقط نقش ناقل اقوال رادارم.بنابراین اگربعضی مواقع لحن این حقیرتغییرمیکندوبوی موعظه ازعرایضم میاید٬به بزرگواری خودتان ببخشیدوبنده راعفونمایید.

مولای متّقیان امیرالمؤمنین علی(ع) کنترل اعضا وجوارح رااز خصوصیات بارزمتقی مینامند ٬فلذاست که اززبان وراه رفتن متقی شروع میفرمایندتا به چشم متقی میرسند.مولادرنهج البلاغه میفرمایند: غزّوابصارهُم٬عن من حرّم اللهُ الیهم.

کارکردچشم چیست؟به کجاهابایدنگاه کنیم؟آیابایدآنرابچرانیم؟روایات زیاداست.مولادر کلامشان کارکردچشم رادرجاهای مختلف کلماتشان بیان کردند.درجایی فرمودند که خداوند چشم راداده است که دنیاراببینیدوعبرت بگیرید.اماهمین چشم میتواندبجای بهشت انسانرا به جهنم ببرد.چطور؟

درقدیم یک کانالهایی ازجوب یانهرآبی بسوی حوضهامیکشیدند.درمصبّ ورودی آنها دریچه ای میگذاشتندتامیزان آبراکنترل کنند.اگرآن نهریاکانال آبی لایروبی نشده بود٬آب گل آلودیاکثیفی واردحوض میشد٬لذااززلالیّت آب موجوددرحوض کاسته میشد.

چشم وگوش وجوارح ما نقش همان کانالهای ماراایفامیکنند.البته این کانالها بسوی قلب ما مسایل راهدایت میکنند.القلبُ مُصحفُ البصر.قلب جایی است که ازچشم برایش خوراک تهیه میشود.اگرچشم صافی نداشته باشد٬پس تصاویرناجوری بسوی قلب ارسال میشود.از گوش ودیگرجوارح نیز همینطور.بنابراین قلب متعفّن میشود.که

 زدست دیده ودل هردوفریاد                    که هرچه دیده بیند دل کندیاد

چشم رابپوشانیدتادل آزادشود.این فرمایش مولاست که اگرچشمتان رامراقبت کنید٬دلتان آرامتراست.درنگاه کردن به نامحرم دل آرامتراست یادرچشم پوشی کردن؟

یک نگاه تیری ازتیرهای شیطان است.مولامیفرمایندکه متقین چشمش راازمحرّمات الهی میپوشاند.البته نگاه به نامحرم یکی ازمحرّمات است.نگاه به خانهء مردم٬نامهء کسی راخواندن٬دفترچهءخاطرات کسی راخواندن٬به اموال شخصی وخصوصی مردم نگاه کردن. . .وغیرو همهءاینها جزومحرّمات هستندوحرام.متقی چشمش رامیبنددبه آنچه خدای لایزال حرام کرده٬چون دراین نگاه کردنها دل گرفتارمیشود.

شیخ صنعافقط با یک نگاه کردن همهءدین چندین وچندساله اش راباخت.لذا مولاامیرالمؤمنین میفرمایند:ترک گناه راحتتراست از توبه واستغفار.القلبُ مُصحفُ البصر .اگرچشمت عکس گرفت ودید دیگرازقلب بیرون نخواهدرفت.پس نکاه نکن وکنترل کنیدچشمتان را.البته این رابگویم درزمان مابسیاردشوارترازگذشته است.

فلذاست که پیامبراعظم(ص)ازمؤمنین آخرالزمان تعبیر به اخوان خودمینمایند.یارانشان ازایشان میپرسندکه آیامااخوان شمانیستیم؟پیامبرمیفرمایند شمااصحاب من هستیداما برادران من درآخرالزمان میایند.نگاه داشتن ایمان درآن دوران بسیارسخت است.وچون دشوار است٬داشتن ایمان وتقوا درآن زمان فضیلت بیشتری دارد.

افضلُ الاعمال احمزُها.پرفضیلتترین اعمال٬تلخ ترین آنهاست.

دراینجاحضرت سراغ گوشهامیروند:متقی گوشش رابطرف دانشی که برای اوسوددارد متمرکز میکند.این گوش راخداوندداده تاخوراک برای مغزمان وقلبمان پیداکنیم.نه اینکه ازطریق گوش آهنگهای نامشروع٬مسائل لغووبیهوده رادرون ذهنهایمان بریزیم.

این دیگه خیلی جالب است که بعضیهاگفته اندموسیقی طریق الی الله است.این واقعاًعجیب است.اول که حرام بود٬بعدبعضی ازآنها مجازشد٬حالاهم که بعضیهامیگویندواجب است!!!!!!!

اماشمافرض بفرماییدحلال است٬ازاین موسیقی چی واردذهن مامیشود؟!؟!درعلم روانشناسی تأثیرموسیقی براعصاب وروان موردبررسی قرارمیگیرد.البته بعضیهامیگویندموسیقی کلاسیک برای تمدیداعصاب است.بله درست است.امامثل قرص مسکن٬یک مقداردرد راتسکین میدهد٬اما عوارض هایی دارد.آثارمنفی روی روان انسان دردراز مدت دارد.افسردگیهای مزمن بامشکلات فراوان روحی برای جامعهءانسانیت به ارمغان آورده.شاید یک موسیقی کلاسیک برای یکبار یادوبار آرامشی داشته باشد٬اماامروزه تمام ذهن جوانان ما شده موسیقی٬حتی توی آسانسور و پاساژهایمان.

مگرانسان چقدرگنجایش دارد؟این گوش ابزاریست که علوم ودانشهای سودمند ازاین طریق وارد جان آدمی میشود.این صداهاچه چیزی راایجادمیکند؟چه دانشی٬چه ارتقایی به شخصیت آدمی میدهد؟البته تمامی این انزجارهاازموسیقی حلال است٬موسیقی حرام که جای خوددارد.مطالبی که هیچ ارزشی ندارد٬چقدراشعارهجووبیهوده.

ببینیدکه شماازطریق گوشهایتان چقدرخوراک مفیدوسودمندبرای مغزوقلبتان آماده کرده اید؟

مولاعلامت استانداردبرای گوش راعلم نافع میدانند.دانشی یادبگیریدکه بدردتان بخورد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 22:58  توسط محمد جواد رفیعی  | 

متقی متواضع است.

                       بسم الله الرحمن الرحیم

فراز بعدی ازصفات متقین راامام اینگونه مطرح میفرمایند: ومشیهُمُ التّواضُع.

متقی راه رفتن متواضعانه دارد.البته بسیاری کلمهءمشی رامنش ورفتار میدانند.امادرعربی قدیمبرای کلمهءمنش واژهء دع استفاده میشد.لذادراینجامعنی کلمهءمشی همان راه رفتن است.حتی درقران ازموضوعاتی که درموردآن بحث شده همان نحوهءراه رفتن مؤمنین است.هم درسوره اسراءآیه ۳۷وهم درسوره لقمان آیه ۱۸خداوند متعال میفرمایند:

لاتمشی فی الارض مرحاانّک لم تبلوالارض طولا.درزمین به حالت کبرونازراه مرو.یادر سوره لقمان میفرماید:لاتمشی فی الارض حونا٬انّ الله لایحبُّ کلّ مختالٍ فخور.درزمین به حالت کبرونازراه مرو٬خداوندانسانهای خویشتن بین مغروررادوست ندارد.حالاچه در یک ماشین لوکس باغروربنشینیدیاپیاده باحالت کبرراه بروید.

نقطهءمقابل این نوع راه رفتن٬راه رفتن متواضعانه است. وعبادالرّحمن الذین یمشون علی الارض حونا.بندگان خدای رحمان کسانی هستندکه برروی زمین به حالت وقاروآرامش راه میروند.زیراکسی که متکبّراست علی القاعده یکی ازجاهای بروزتکبرش موقع راه رفتن است.درنگاه اول انسان متواضع درهنگام راه رفتنش معلوم میشودکه متواضع است.

امروزه درروان شناختی بعضی ازمسائل شخصیت انسان٬حتی بعضی ازپزشکان بسیاری ازبیماریهارادرزمان راه رفتن تشخیص میدهند.

خب پس مولاامیرالمؤمنین(ع)درابتدای مسایل ظاهری بحث زبان رامطرح فرمودند٬الان نیز موضوع راه رفتن ودرادامه بحث چشم ونگاه کردن راداریم.

یعنی اگرمیخواهی در صراط تقواراه بروی٬ابتدابایداعضاءوجوارحت راکنترل کنی.خب پس بخاطرتوضیح دربارهءموضوع راه رفتن ابتداباید بحث تواضع راباکمک وهمراهی مولای متقیان علی(ع)شروع کنیم امیدکه همراهی وتذکّردوستان عزیزنیزبدرقهءراهمان باشد.

یکی ازدستورات بسیارمهمی که اسلام به آن پرداخته تواضع است.پس تواضع چیست؟

یک مقدمه عرض کنم که دربرداشتهایمان درطی بحث مورداستفاده قرارمیگیرد.یک سری مفاهیم داریم بنام مفاهیم ذات اضافه.

بایدیک موردی٬یک متعلّقی باشدتایک صفتی یایک مفهومی شکل بگیرد.مثلاًعلم بدون معلوم تحقق پیدانمیکند.عشق بدون معشوق مفهومی ندارد.باید معشوقی باشدتاعشق و عاشقی نیزباشد.ارزش عشق وعلم به همین معشوق ومعلوم است.ارزش علمتان به ارزش معلومتان بستگی دارد.اگربخواهیدبدانیدعشقی ارزش داردیابی ارزش است بایدمعشوقش رانگاه کنید.خب به کی دلداده ای؟به خدا؟این دلدادگی خوب است.به دنیادلداده ای؟این دلدادگی بداست.پس یک سری صفات داریم که هم تحققشان وهم ارزششان احتیاج به شناخت متعلّقشان دارد.

تواضع نیزمثل آنهاست.وقتی میگوییم تواضع یعنی فروتنی(تواضع مذکروضیع است ازماده وضع یعنی پست وپایین درمقابل رفیع یعنی بلندوبالا)٬یک سؤال پیش میاید.اینکه تواضع درمقابل کی؟وبرای چی؟وقتی اینهامشخص شدتازه میتوان گفت که این تواضع ارزش دارد یابی ارزش است.

درآیات وروایات دونوع تواضع داریم.

۱.تواضع دربرابرخدا:این تواضع حدّومرزندارد.استثنا ندارد.علّت نمی خواهد.انسان هرچه بیشتر دربرابرخدا٬فروتنی وخاکساری نشان دهداین عین ارزش است.مانندمحبت٬هرچه محبت به خدابیشتر باشدانسان کاملتراست.پس تواضع دربرابرخداتبصره ندارد.

۲.تواضع دربرابرانسانها.این تواضع قیودوشروطی دارد.درست است که به ماگفتند تواضع داشته باشیم٬اماتواضع دربرابرچه؟برای چه؟

تواضع دربرابرانسانهاچون انسانند٬بسیارارزشمنداست.امامثلاًمتواضعیم چون پول دارد٬چون ثروت داره.این تواضع ممنوع است.

روایت داریم:من تواضع ومن اتی غنیاًفتواضع بغنی٬ذهب ثلثه دینه.اگرکسی تواضع کرد بخاطر ثروت کسی٬یک سوم ازدینش میرود.امااگرتواضع کردبخاطرانسانیت٬یا اینکه چون من دربرابرهمه متواضعم٬خب اینهم مثل بقیه پس من دربرابرش متواضعم.این تواضع اشکالی ندارد.

ازآنطرف تواضع پولدارهادربرابرفقرا:مااحسن تواضع الاغنیاءمن فقراطلب کماعندالله.چه زیباست تواضع اغنیادربرابرفقرا٬امابایدپرسیدبرای چی تواضع میکنند؟بخاطراینستکه به آنهااحترام بگذارند٬نه این تواضع ممنوع است.امااگربخاطرخداتواضع میکنند٬این درست است.

شرط بعدی که درموردتواضع برای انسانهاهست اینستکه این تواضع بایدسبب شودکه هم من به سبب این تواضع به کمال برسم٬هم شخصی که من دربرابرش تواضع کردم .اگرتواضع من به فسق وفجوروتکبراوکمک کند٬این تواضع ارزشی ندارد.لذا داریم که: التّکبّر مع المتکبّر عبادة.دربرابرکسی که متکبراست٬تکبرکردن عبادت است.واگردرجایی فردمتکبردربرابرمتواضع٬تکبرش افزوده نشود٬این تواضع اورا آدم کند٬این تواضع بسیارخوب است.

هرکه رامردم سجودش میکنند             زهرها درجان اومی آکنند

پس تواضع درفرهنگ دینی ماازیک نسبیّت برخورداراست.دربرابرخدای لایزال مطلق است.دربرابرانسانها شرایطی دارد.این تواضع درمنطق دین آثارارزشمندی دارد.صفتی است که خداوندبرای انبیاءخودش خواسته است.درخطبه قاسعه(خطبه ۹۲)محوراین خطبه بحث تواضع وتکبراست.مولاآنجاشیطان راامام المتکبّرین نامیده اند.شیطان پیشوای اهل تکبراست.بعد حضرت میفرمایندخداوندشیطان رابخاطرتکبّرش ازبهشت بیرون کردند.

لذاهیچ انسان متکبّری واردبهشت نخواهدگشت.جهنّم جایگاه متکبرین است.مولاموعظه میفرمایندکه شما دنباله رو شیطان نشوید.لاکنّهُ سُبحانهُ کرّه الیه متّکابرُورضی لهُم التّواضع. خداوندتکبررابرای انبیاءش نمی پسنددوبرای آنهاتواضع راپسندیده.

مولادرجای دیگری میفرمایند:فلسفهءتمام عبادتهاوتمام مجاهدتهادردین٬فقط وفقط برای رسیدن به تواضع است.خداوندازتمام عبادتهاوتمامسختیهااستفاده میفرمایندوتوصیه میکنند تاهمه وجودونفسشان خاکسارشوددربرابرحق.

خب حالااگرتواضع پیداکردیدچه میشود؟رفعت وبلندی ما درهمین خواهدبود.حضرت میفرمایند:لیجعلُ ذالک ابوابٌ فتحٌ الی فضله٬واسباب ضللٌ الی عفوه.این تواضع وخاکساری دربهای گشوده بسوی فضل خداست واسبابی است بسوی عفو الهی.اگر متواضع شویم عفوورحمت الهی شامل حالمان میشود.پس تواضع باعث میشودانسان در مجرای فیض الهی  قراربگیرد.

هرگزنخورد آب زمینی که بلند است.

نکتهءدیگری که درنهج البلاغه هست وازآثارمهم تواضع است اینستکه:

میدانیم که شیطان درفرهنگ دینی ما یک واقعیّت است.افسانه نیست.قران صریحاً میفرماید که شیطانراعدوّخودبدانید.اوقسم خوردوپدرماحضرت آدم راازبهشت بیرون آورد.باما شوخی هم ندارد٬خیلیهاراهم زمین زده است.خب ابزاردفاعی مادرمقابل این دشمن چیست؟

تنهاابزارووسیلهءمادرمقابل شیطان ٬فقط وفقط تواضع است.مولامیفرماید:واتّخذالتّواضع مصلحتاًبینکم وبین عدوّکم ابلیس وجنوده.تواضع رابعنوان سنگردفاعی دربرابرخودو دشمنتان ابلیس قراردهید.شیطان واردانسان متواضع نمی تواندبشود٬تواضع دربرابر خدا و دربرابر انسانها.

مثلاً:درخیابان درحرکتیم.غرورنداریم٬فخرنداریم.اینطورجلوی بسیاری ازاسبابهای دشمنی راگرفته ایم.چون مردم ازانسانهای مغرورخوششان نمیاید.چون همین غرورسبب کینه ودشمنی خواهدشد.کسی به شماناسزاگفت٬اماشمااورامیبخشید.پس فتنه رانطفه خفه کرده اید.تواضع یک حقیقتی است که صفات بسیارنیکی همراه آنست.انسان متواضع اهل گذشت اهل محبّت٬اهل جوشش باانسانهای دیگراست.

اگردربرابرخداتواضع داشته باشیم٬دیگرنمازمان همراه باشرمندگی وفروتنی وخاکساری خواهدبودودیگرعُجب وریا درآن کارگرنخواهدبود.دیگرجایی برای شیطان نخواهدبود که بگویدبرای خدانمازخواندی.یانمازشب خواندی.

دیگرانسان اعمالش رانخواهددید.

دوستان عزیزبیاییدراه حلهاراازنهج البلاغه وروایات بگیریم.دوستان مواظب باشید که این مطالب رااز دروس اخلاق یونان قدیم نگیریم ودلمان خوش باشد که فلسفه خوانده ایم.این کتابهای فلسفی خیلی خطرناکند.این کتب دین ودنیای انسانرا میگیرند.

دوستان مواظب باشید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 1:39  توسط محمد جواد رفیعی  | 

علایم آخرالزمان ودرد دل بادوستان

                                            بنام خداوندیزدان سپهر

 

درپاراگرافهای قبلی عرض کرده بودم که درآینده بادوستان درد دل خواهم کرد.خداراشکرمیکنم که این توفیق رابمن عنایت کردکه لحظاتی رادرخدمت دوستان باشم.

دلی دارم پرازدرد.ازکجابگویم٬دوستان دوران مادوران عجیبی است.دردوران جاهلیت٬جهل بشر٬جهلی ساده بود.مستقیم بت میپرستیدند٬آنهم ازروی نادانی.اماجهل امروزمردم٬جهلی مرکب است.باآنکه خودراعالم میپندارند٬امادرجهلی عمیق بسرمیبرند.جهلی که خودقبول به جاهل بودن خود ندارندوبهیچ عنوان حاضربخارج شدن ازاین جهل ندارند.درست مانندکسی که خودرابخواب زده است.

مامیگوئیم که امام زمان غائب است٬درحالیکه امام درنیمهءشعبان سال ۲۵۵ه.ق ظهورفرمودند.این ماهستیم که غائبیم.گناهانمان کورمان کرده است.وقتی گناه میکنیم٬امام گریه میکنندومیگویندکجارفتی؟مارارها کردی؟تو هم امام زمان فروش شد؟تو هم نمک بزخم مامیپاشی؟تو هم مارابدنیافروختی؟مارا به یک موسیقی یایک مجلس عروسی فروختی؟تو هم مارابخاطریک صحنهءشهوت انگیزفروختی؟

آقامامثل بچه کوچولویی میمانیم که اگردست ازدست باباش بیرون بیاورد٬زمین میخورد.که وقتی دست باباشورهاکرد٬بابا تادست پسرشوبدست نیاورد٬راحت نمیشیند.گناهانمان دست مارااز دست شمارهامیکند.

ای مولای ما٬ماراببخش که شماراتوی زحمت میاندازیم.همینکه دستمان رهامیشود٬قربانت بروم که غصه میخوری.

۲رکعت نمازبجامی آوریدوبخدای متعال میگویید که خدایا اورابامن آشتی بده.اورابسوی من برگردان.ای امام زمان دست مارابگیر٬کمکمون کن که ظهورکنیم.ماخیلی بدبختیم.

بعضی مداحهامیگویند:اگرمرارها کنی٬تورارهانمیکنم.

بخدااین اشتباهه٬دروغه٬تهمت به امام زمان زدنه٬این توهین به مهدی فاطمه است.اوباچشمان مبارکش گریه میکندومیفرماید:من کی تورارهاکردم٬من کی تورابحال خودت واگذاردم.این توهستی که ازمن دورشدی.ای مداح چراشعرعوضی میخوانی؟به نظرمن بایدشعرش را اینجوری بخواند:اگرتورارهاکنم٬مرارهانمیکنی.

درادامه حدیث معتبری درذیل خواهدآمد.این حدیث میخواهد بمابگوید:چقدرپردهءغیبت ماسرکلاس دین ضخیم شده.خیلی روایت عجیبیه.

 ابن عباس این روایت رانقل کرده.شیخ جلی علی ابن ابراهیم قمی درآخرکتاب منتهی الامال درقسمت علائم ظهورخودآورده استکه:

پیامبررادرموسم حج دیدم.دیدم ایشان بهمراه جناب سلمان بدرب کعبه تکیه داده بودند.پیامبردستان مبارکشان رادرقلاب درب کعبه انداخته بودند.پیامبرفرمود:ابن عباس بیا.(ابن عباس یکی ازچهارمفسرقران درسال اول هجری بود.اندیشمندی عالم ٬درضمن ازبهترین دوستان علی علیه السلام است.خدایاماراباابن عباس ومولایش محشوربگردان)

پیامبرفرمود:میخواهیدازمردم اخرالزّمان و نکبتهایی که بآن دچارمیشوندشماراآگاه سازم؟ عرض کردند:آری یارسول الله.

                                            پیامبر فرمودند:

۱.زمانی میایدکه درآخرالزمان نمازشان ضایع شود.کسی که نمازرانخواندمیشودتارک الصلاة میشود٬اماکسی که سروقت نخواندیانمازراتندتندبخواندمانندکلاغ نوک بزمین بزند را ضایع الصلاةمینامند.

۲.ازشهوات پیروی کنند.فقط بدنبال این هستندکه دلشان کجاست؟کاری بعقل و دینشان ندارند.

۳.میل به آراءباطله پیدامیکنند.هرکسی که بدین ناسزاگویدویابرخلاف دین حرفی بزند٬مریدش میشوند.وهرکسی که ازدین دفاع کند٬اوراتنهامیگذارند.

۴.تعظیم میکننداربابان مال را.هرکس ثروت دارداورا بزرگ میدارندوهرکس فقیراست٬ذلیل است.

۵.دینشانرا به دنیاشان بفروشند.

جناب سلمان میگویدمن قلبم گرفت وابن عبّاس نیز میگویدمن نفسم بندآمد.عرض کردیم:ای رسول خدا آیاچنین میشود؟پیامبرعظیم الشّأن اسلامفرمودند:بدترازاین خواهدشد.فقط گوش کن.

۶.زماتی بیایدکه قلب مؤمن آب شودهمچون آب شدن نمک درآب.چون منکرات وخلاف شرع رامیبیندودم  نزند.نتواند جلوی آنرابگیرد.میبینددرماههای محرم وصفرموسیقی حرام گذاشتن ٬عروسی مختلط گرفته اند٬شب عاشوراشرب خمرمیکنندوصبّ نبی رامیگویند و انواع گناههایی که دراین دوران معمول شده ومؤمن خون دل میخوردکه نمیتواند درد دین رابکسی بگویدواگربگویدکجاست گوش شنوا؟

۷.مردم آخرالزمان منکررامعروف ومعروف رامنکر میدانند.گناه شودارزش وارزش شودضدارزش

۸.به خائن دل ببندند.امینشان خائن شود.میدانند فاسداست٬دروغگوست٬اماتأییدش میکنند.چون هم خطّشان است٬همفکروهم حزبشان است٬همکاروهمراهشان است٬رفیقشان است.

۹.کسی که راست بگوید تکذیب شود.

۱۰.زنان ریاست پیدامیکنند.حرف آخررازنان میزنند.آنهم نه یک زن مؤمنه٬بلکه یک زنی که خودش تندیس کفروشهوت است.زنی که دردانشگاه به قران توهین میکندومردم برایش کف میزنند.منکرحجاب وحدوداحکام میشودواوراتشویق میکنند.جایزهءجهانی میگیرد.

۱۱.زمانی بیایدمه این زنان فاسدمعروف شوند.جوانان بااینهاعکس بگیرندوبه این عکسشان هم افتخارکنند.چوناین زن هنرمنداست٬هنرپیشهءمعروفی است.درحالیکه فیلم کثیفش در دست همین جوانان هست٬لذاموردتکریم قرارمیگیردامازن محجبهءعفیفهءچادری میشود بیکلاس وامّل٬متحجروعقب افتاده.

۱۲.زمانی بیایدکه برمنبرهاخیانت شود.حرف قران وحدیث بنابردرخواست صاحب منبر گفته نمی شودچون مردم دوست ندارندوایشان میخواهد مردم ازایشان ومجلسش تعریف کنند.

۱۳.حرف مبلّغان دینی همه سیاست است نه دین.آنهم سیاستی که به این وآن بخاطرجمع کردن چندتارأی ناسزاگفته شود.همینکه قافیه راهم میبازندازشرع وقانون ودین مایه میگذارند.منبرجای قال الصادق وقال الباقراست.مثال منبراین زمان منبری یزیداست که امام سجادفرمود:ازبالای این پاره تخته هابیاپایین.اگرمنبر٬منبرباشدمردم باحدیث واخلاق وخدا وپیامبرآشنامیشوند.منبرجای دفاع ازدین است.

۱۴زمانی بیایدکه دروغ گفتن ظرافت شود.وقتی طرف بازرنگی ودروغ به مالی میرسد او راعاقل وظریف خطاب کنند.

۱۵.مردم زکاةدادن راضرربدانند.میگویندخمس چیست؟ماکارکنیم ودست آخریک پنجم پولمان برودبرای فقرا؟خب بروندکارکنند.نمیدانندکه خداوندمتعال فرموده که هرچه انفاق کنیدماروزیتانرابیشتر میکنیم.

۱۶.زمانی بیایدکه مردان وزنان بپدرومادرشان جفاکنند.پسرتوی گوش پدرش بزند٬مادرش راکتک بزند.البته جفایعنی اینکه توی رویشان بایستد٬آبروی بابای مسنّ خودرابریزد.

۱۷.زمانی بیایدکه توهین بپدرمثل آب خوردن شود.

۱۸.مردم ازدوستان مابیزاری بجویند.هرکس ازاهل بیت دفاع کنداهل خشونت شود٬بیکلاس وعقب افتاده ومتحجرشود.وهرکه ازاهل بیت دفاع نکندمیشود روشنفکرومتجدد.

۱۹.مردان برای کسب مال بیشترزنانشانراجلومیفرستند.طرف برای چندرغازدرآمد بیشتر همسریادخترش یادیگرمحارمش رابه چه ناکجاآبادهایی که نمیفرستد.

۲۰.زمانی بیایدکه نظام طبیعت بهم میریزد.کمبودآبهای زیرزمینی که بعلت کمبود بارندگی درزمستان است بابارندگیهای تابستان جبران شد.دربعضی ازنقاط برف وتگرگ بارید.

۲۱.جوانمردی تمام شود.جوانها درهیچکجاحتی مثلاًدرصف نانوایی یادراتوبوس به پیرمردهااحترام نمیگذارند.ازاینورخیابان بخواهیدبرویدآنور٬آیاکسی برای شما یک نیش ترمزمیزند؟

۲۲.فقرشایع شود.انهم چه فقرایی که به نان شب هم محتاجند.درحالیکه بعضی غذای سگ وگربه شان چندصدهزارتومان میشود.درشهری که مادری ازفرط نداری دلبندانش رابا کتک خوابانده٬عروسیهایی گرفته میشود که طبق آمارهتلهای مجلل بیش از۱۵۰میلیون تومان خرج برمیدارد.که البته طبق همین آماربیش از ۸۵٪ازاین ازدواجها بطلاق انجامیده.

۲۳.مردم بلباسهایشان افتخارمیکنند نه بلباس تقوایشان.

۲۴.مردم قبیح میدانندامربمعروف ونهی ازمنکر.امربمعروف رافضولی توی کارشان تفسیرمیکنند.میگویندمگه کسی رادرقبرتومیخوابانندکه اینهمه فضولی میکنی؟نهی ازمنکری که امام صادق فرموداگردرجامعه جمع شود٬رختخواب زناپهن میشود.امربمعروف ونهی ازمنکری که وجوبش مثل خمسه٬مثل جهاده٬مثل حجّه٬مثل نمازوروزه است

۲۵.مؤمنین بین مردم خوارمیشوند.

۲۶.مردم عبّادواولیاءخداراملامت میکنند.

۲۷.مردم دیگربفقیرکمک نمیکنند.

۲۸.مردم قران وعلم رابرای غیرخدایادمیگیرند.

۲۹.غیرت دردین برداشته شود.درددل کلّی من اینجاست.آنچنان این غیرت برداشته شده که اگرضرری کلی باسلام یامؤمنی زده شودکسی خم بابرونیاورد.

تامیگویند ۵تومن روی بنزین رفته دادمردم درمیاید٬یااگرمرغ گران شودمیگوینداین چه کشوراسلامی هستکه مردمش مرغ هم نمیتوانندبخورند.

اماوقتی بهشون میگویی که دردانشگاه آقای استاد گفته ازشجاعت عمرهمین بس که امام علی را ۲۵ سال خانه نشین کردسریعاًجواب میده دستش دردنکنه.وکسی هم اعتراض نمیکنه ونمیگه چرا؟توهین به امام زمان بشه وکسی نگه چرا؟اگرهم بگویدکسی حمایتش نمیکنه.اگردرب روزنامه اش رابستن ٬همه میگن بعله آقاتوی این کشوراسلامی تا کسی حرف حق بزنه در روزنامه اش رامیبندن.

خبرداری درروزنامه  نوشتن نبایدفرویدراطردکرد٬همجنس بازی رانه یأییدمیکنیم ونه رد؟

خبرداری درروزنامه شون نوشتن بریزیدلعن نکنیدچونکه حادثهءکربلاراخشونت حضرت علی(ع) وفرزندانش بوجودآورد؟

خبرداری گفتن کلمهءلعنةالله رادرزیارت عاشوراحذف کنید؟

خبرداری که افتادن بجان دین وگفتن زیارت وارث رابایدحذف کرد؟

خبرداری درسخنرانیهاشون گفتن وقتی پیامبررحلت فرمودنداحدی رابرای جانشینی انتخاب نکردند؟

خبرداری حرف وهّابیت ازتریبون دانشگاههابگوش دانشجویان میرسد؟

خبرداری اساتیددانشگاه به رسالهءعملیه میگن جامع المزخرفات؟

خبرداری اعتقاد به ولایت فقیه راتحجرمیدانند؟

خبرداری به مرجعیّت توهین میکنندوادلّهءاربعه رافقط عقل میدانند٬نه قران حجّت است وکتاب واجماع ونه سنّت؟یعنی آن عقل منحرفشان حجّت است جهت ادلّهءاربعه.

بله معنی فرمایش پیامبر اینستکه اگرگفتن فلانی به دین توهین کرده٬میگویند خب بگه.انسان آزاده بایدحرفش رابزند.

ای بی وجدان توهین به قران بایدآزادباشد؟ای بچه مسلمان این خبرهارانداری؟

۳۰.زمانی برسدکه اگردسته دسته مردم ازدین برگردند کسی ناراحت نشود.خبرداری درسالی که گذشت درمنطقهءسیستان وبلوچستان ۱۲ هزارنفرشیعهءمولاعلی(ع)به مذهب تسنن گرویدند؟خبرداری برعلیه حضرت زهرا(علیها سلام)چاپ کردندوشهادت ایشانرا افسانهءشهادت نامیدندودست مردم دادند؟خبرداری؟خبرداری؟

خب نبایدهم خبرداشته باشی٬فقط مواظب این باش که گوجه فرنگی ومرغ وبنزین گران نشود ومبارزه کن تااینها ارزان بشه.

۳۱.فقیرحقیرمیشود.۳۲.بازارمسلمانان کسادشود.۳۳.راستگوراترورکنند.به عناوین مختلف شخصیت اوراله میکنند.۳۴.ریزش خون مباح شود.۳۵.زمانی بیایدکه ظاهرمردم آدم ولی باطنشان شیطان باشد.۳۶.زمانی بیایدکه مردان به مردان اکتفاکنندوزنان به زنان اکتفاکنند.۳۷.زمانی بیایدکه مردان به زنان شبیه باشندوزنان به مردان.۳۸.قران زینت داده شودولی کسی قران نخواند.۳۹.مسجدزینت داده شودولی روح مسجدخالی باشد.۴۰.زمانی بیایدکه دل مردم پرباشدازکینه.۴۱.مردان چون زنان خودشان راآرایش کنند.زیرابروبردارند٬موهایشانرابلندکنندوبندند٬سرخاب وماتیک بزنند٬گوشواره توی گوششان ودستبندتوی دستشان کنند.۴۲.مردان لباس دیباوحریربپوشند.۴۳.رباخوارزیادشود.معامله گران وتجّار تا یک تومان قسطی میدهند فوراًبقول خودشان اسکونت(نزول)پولشانراحساب میکنند٬تازه وقتی ازآنان سؤال میکنی چرا؟حق به جانبانه جواب میدهندکه ماهم زندگی داریم اگر اینکاررانکنیم بایدازدیوارمردم بالارویم.اصلاًمعاملات اقساطی بدون رباوجودندارد.

۴۴.تارشوه نگیرندکاری برای کسی انجام ندهند.۴۵.زمانی بیایدکه دین پست ودنیابلند و با عزت گردد.۴۶.طلاق زیادشود.۴۷.حدود جاری نشود.طرف عمدی بودن قتلش محرز است ولی۲-۳سال فعالیت میکنندکه زنده بماند.اخرکارهم احتمال زنده ماندنش زیاد میشود.چراامنیت کمترازقبل شده؟چرااینقدرروزنامه های ماصفحات حوادث دارند؟چرا؟

چون حدودواحکام اسلام رعایت نمیشود.چون دست دزد زده نمیشود.چون مفسدفی الارض اعدام نمیشود.چون وکلاحق وناحق میکنند.طرف باچندکیلوموادمخدر دستگیر میشودولی بعداز۶ ماه قبراق تر ازگذشته کارقبلی اش راادامه می دهد.البته باامنیت بیشتر.  ۴۸.زمانی بیایدکه پول حلّال تمام مشکلات شود.افرادهرخلافی میخواهند انجام میدهندوبعدباپول روی آن سرپوش میگذارند.اتوبوس سرعت خلاف میرود٬جان ۴۰ مسافررابه مخاطره میاندازد.بعد۵۰۰۰تومان به جناب پلیس میدهد٬انگارکه نه انگار خلافی انجام داده.درست بدین معنی که جان این ۴۰مسافر۵۰۰۰تومان میارزد.

۴۹.زنان ودختران خواننده میشوند.۵۰.آلات لهوولعب همچون تاروتنبک وتنبور درخانهء مسلمانان یافت میشود.۵۱.اغنیاحج بجامیاورندبرای تجارت وسیاحت وفقرابرای ریا.۵۲.اولاد زنازیادمیشود.۵۳.حرمتهادریده میشود.۵۴.همه دنبال معاصی وگناه میروند.۵۵.بدهابرخوبهامسلّط میشوند.۵۶.دروغ منتشر میشود.۵۷.لجاجت بادین زیادمیشود.

حدیث تمام شدولی درد دل من تمام نشدونخواهدشد.اینقدرگناههای مختلف انجام میشود در زمینه های مختلف که شایدحدیث میبایست ۵۷۰ موردمیداشت.جداًگناههایی دراین دنیا دیده میشود که بقول معروف سرآدم سایه میگیرد.

وامادرحدیث بعدی پیامبروقتی بمعراج رفتند٬ملک وملکوت رامشاهده فرمودند.درمعراج جبرئیل ٬پیامبررابه باغی راهنمایی کردند.درآنجامیوههای بسیارخوبی رادیدند که میوهء سیب ازهمه بهترمینمود.دستوررسیدکه یارسول الله یکی ازاین سیبهاراپاره کن.چون یکی راچیدندوپاره نمودند٬ازاسراروحکمت الهی متعجب شدند.چون سیبهایی به این زیبایی درونی زشت وفاسدداشت.پیامبر سبب راسؤال نمودند.

نداآمد یارسول الله این سیبهاجوانان آخرالزمان هستند.جوانان امت ازاین سرمایهءمهم وبرنگشتنی که اینطوربه باطل وباطل گرایی صرف شود.درجلوی آینه فقط صورت خودرانگاه نکن٬کمی نیزبدرون خودنظربیافکن٬مبادادرونت سیاه وتباه باشد.

تراگرمذهب وایمان ودین  است                 کجادین ومسلمانی چنین است

والسلامٌ علی من اتّبع الهدی

محمّدجوادرفیعی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 22:54  توسط محمد جواد رفیعی  | 

متقین اهل فضایل هستند

                                          بنام آنکه جان را فکرت آموخت

خدمت دوستان بسیار بسیار عزیزم سلام عرض میکنم.امیدوارم خدای قادرمتعال به حقیرتوفیق عنایت فرمایدتابتوانم وظیفه ام راانجام دهم.خدایاگوشهءچشمی به این حقیرفرماواین بندهء گناهکارت رانیزدرزمرهءمتقین قراربده.آمین یارب العالمین

مولاعلی(ع)بعدازاینکه ۳ موضوع قبل ازورودبه بحث اوصاف متقین مطرح فرمودند٬اوصاف متقین رااینگونه آغازفرمودند:

المتّقون هُم اهلُ الفضائل.

یک کلمهءکوتاه اما سرشار ازمعانی گوناگون.درجهان اسلام فضائل کمی وجودندارد.اسلام سرشارازفضیلت است که مولا میفرمایند:متقون اهل فضائل وبرتری میباشند.

هرچه که فضیلت وبرتری باشد٬متقی اهل آنست.

علم٬آزادگی٬کمک به دیگران٬عدالت٬ازخودگذشتگی وایثار٬و و و

یک به اصطلاح روشنفکری بودکه میگفت زمانه زمانهءتقوانیست٬حالازمان آزادگیست وزمان تقواگذشته.ایشان نمیدانست که آزادگی وعدالت عین تقواست.

خداوندتبارک وتعالی درقران میفرمایند: اعدلواهواقربُ لتّقوا.عدالت بخرج دهیدتا بتقوا نزدیک شوید.درفرهنگ وفلسفهءاسلامی تقواازعدالت بسیاربالاتراست.درقران دوچیز است که بتقوانزدیک است ۱.عدالت ۲.عفووگذشت.

متقی عادل است.او رادمردی است اهل عفووگذشت.اهل دانش اندوزیست.

تقواحقیقتی استکه درطول تاریخ درجریان است وکهنگی ندارد.پس میبینیدباکلام مولا تصورخیلیهادرموردتقواباطل میشود.

تقوایعنی مدیریت برشخصیّت٬واین مدیریت درهرزمانی وجوددارد.پس متقین اهل تمام فضائل الهی وانسانی هستند.اولین توصیفی که مولادرموردمتقی فرمودندبسیار کلی بود.از اینجاحضرت واردجزئیات میشوندویکی یکی اوصاف متقین وراههای تقوارامیفرمایند.

واولین ویژگی ازمتقین درخطبهء۱۸۱ یاخطبهءمتقین یاخطبهءهمّام

منطقُهُمُ الصّواب

یعنی گفتارمتقین صواب است.حضرت به موضوع سخن وگفتاراشاره میفرمایند.این موضوع کلیدتمام ویژگیهای بعدی استکه خواهیم رسید.مولامیفرمایند متقین گفتارشان و منطقشان صواب است.

البته اینرادرنظرداشته باشیدکه درکلام عرب دوکلمه بااین تلفّظ داریم.

۱.ثواب.که معنی پاداش خوبرامیدهد ۲.صواب.که معنی درست وصحیح رامیدهد.

خب اینجایک سؤال مطرح میشودکه چراحضرت دربین تمام اوصاف وفضیلتها به موضوع زبان وگفتاراشاره میفرمایند؟

جواب این مطاب درخطبهء۱۷۶نهج البلاغه آمده.البته درپاراگرافهای قبلی هم بارها درموردزبان بیان کردیم اماهرچه بگوییم کم است.

موضوع زبان وگفتاربسیارمهم است زیراکلیدتمام اوصاف است.لذابازهم تکرار میکنم باشدکه این حقیربتواندزبانش رادرکنترل بیاورد.

مولادرخطبهء۱۷۶باقسم شروع میفرمایند: والله مااری عبداًیتّقی تقواینفغهُ حتی یخزُنُ لسانه.مولاقسم میخورندکه ندیدم کسی تقوایش بدردبخوردمگراینکه زبانش را کنترل کند.

یعنی بدون کنترل زبان تقواسودی  بحال انسان نداردکه هیچ اگراین زبان شروری را که درپاراگرافهای قبلی گفته شدداشته باشدوانسان درصددعلاج برنیایدامکان دارد ازدایرهءاسلام نیزخارج شود.واین بسیار بسیارحائزاهمیّت است.درآخرت بیشترین عضوی که موردبازخواست قرارمیگیرد زبان است.شب تاصبح نمازشب بخوان٬صبح غیبت کن٬آبروی کسی رابریز.تمام عبادت شبزنده داری شب گذشته ات برباد فنامیرود.بازبان خونهاریخته میشود٬آبروها میرود٬چه اتفاقاتی که اززبانبرنخواسته است.

باهمین زبان انسان کفرمیگوید٬برای خداوندلایزال شریک قائل میشود.تمام دنیارا بآتش میکشد.

درروایت است که بهترین وبدترین عضوبدن انسان زبان است.مولاامیرالمؤمنین در همین خطبهء۱۷۶ نهج البلاغه درروایتی ازپیامبراکرم آورده اندکه برای استقامت تمامی اعضاءوجوارح بدن انسان٬اول بایدزبان راکنترل کردتاقلب وایمان وهمه چیز انسان استقامت پیداکند.لذابدین جهت استکه مولااولین ویژگی متقی رازبان میداند .

زیرااگرکسی توانست زبانش رامدیریت کندپس میتواندهمهءوجودودرون وبیرونش رامدیریت کند.اگرتوانستی سنگ ۲۰۰کیلویی رابلند کنی٬پس سنگ ۱۰۰کیلویی را نیزمیتواند .خیلیهادربسیاری جهات میتوانندتقواراالگوقراردهند٬امادرموردزبان کمی لنگ میزنند.

خب مطلب بعدی که درمسیرصواب قراردادن زبان وجوددارداینکه چطوری میشودزبان رادرمسیرحق وحقیقت وصواب قرارداد؟معنای این عبارت چیست؟

زبان وسخن یک شکل ظاهری ویاقالبی داردویک محتواومعنایی دارددر ضمن یک مورد نیزدارد.

مثال:شماممکن است نشستن رادرقالبهای مختلف بیان کنید.بایک معنااما در دوقالب ٬یکی محترمانه ودیگری معمولی وعامیانه وحتی یک قالب بی ادبانه نیز دارد.این میشودشکل ظاهری وقالب زبان.

وامامحتوا:

محتواهمان پیامی است که دردرون الفاظ است.این محتواازنظرشرع یک سری معیارهاومیزانهایی دارد.مثلاً این معنایی که شمامیگوییدنباید لغوباشد.این پیام ایجاد انحراف نکند.

پس کل مسئلهءزبان ٬محتوارانشانه میگیرد.لذاامیرالمؤمنین درنهج البلاغه دارندکه فرق انسان مؤمن وانسان منافق اینستکه انسان منافق هرچه بزبانش بیاید٬میگوید.به اینکه این حرف ایجادخیرکندیاشرّ توجهی ندارد.اماانسان مؤمن بردامنهءگفتارش درزمان حرف زدن توجه میکند.اوّل تدبّرمیکند٬بقولی مزه مزه میکند.یعنی این حرفی که میخواهم بزنم بحال مخاطب وجامعه مفیداست یاخیر. ان کان خیراً ابداهُ وان کان شرّاً واراهُ.

این حرفی که میخواهم بزنم چه اثری روی مخاطب ودیگری دارد.این رابایدفکرکرد.

به این میگویند مدیریت گفتار.

سومین مطلب اینکه این گفتارواین پیام راکجابایدبگویم؟هرسخن جایی وهرنکته مقامی دارد.

چون دینداری لازمه اش دین شناسی است٬لذااول باعقل بایدمشورت کردبعدبادین حواشی آنرابایدزدود٬بعدشروع به سخن بایدکرد.متقی به این فکرمیکندکه خداونداز اوخواسته که چه چیزبایدبگویدوچه چیزرانبایدبگوید.

نقل قول ازاستادگرامی جناب آقای دکترفقیهی(خداوندبه حضرت موسی وهارون فرمود:فقولاً لهو قولاً لیّنا.ای موسی وقتی پیش فرعون میروی با گفتارنرم صحبت کن.یعنی متقی ملایم ونرم صحبت میکند.ازقالب خشن در گفتارش استفاده نمیکند٬تا مخاطب متذکّرشود.ازامامان بایدقالبهای گفتاری رایاد گرفت.

فردی به امام سجّاداهانت کرد.حضرت خوب گوش دادند.وقتی طرف رفت٬حضرت به یارانشان فرمودندکه حالابرویم جوابش رابدهیم.یاران درحالیکه متعجب بودندازاینکه چراهمان اول حضرت جوابش راندادند بهمراه حضرت براه افتادند.دربین راه مدام حضرت زیرلب میفرمودند:الکاظمین من الغیظ٬العافین عن النّاس٬واللهُ یحبّ المحسنین.امام رسیدند.دقّ الباب کردند.آنفردکه امام ویارانش رادیددر مقام مقابله برآمد.امادرکمال ناباوری دیدکه حضرت میفرمایند:چند دقیقهءپیش سخنانی گفتی.اگرسخنانت راست باشدازخدا میخواهم مرا بیامرزد٬واگردروغ باشدازخدامیخواهم تورابیامرزد.

این قول لیّن است٬که ازخصوصیات متقی است٬نرمی گفتار.تأثیرگفتارلغووبیهوده ودروغ ازنان حرام بیشتراست.)پایان فقل قول ازاستادگرامی جناب دکترفقیهی

اگرانسان به مدیریت زبان برسدشایدتاآخرعمرهم کافیش باشد.چون آنچنان صفای قلب پیدامیکند٬لطافت روح مییابدکه عجیب وغریب است.البته این راکسانی که اهلش بوده اند تعریف کرده اند.دوستان عزیزدعابفرماییدکه خداونداین صفای قلب رانصیب این حقیر نیزبفرماید.

مولای متقیان امیرالمؤمنین علی(ع)ادامهءاوصاف متقیان رااینچنین مطرح میفرمایند:

ملبسُهُمُ الاقتصاد

یعنی پوشش متقی میانه روی است.دراسلام روایات زیادی درموردپوشش ولباس داریم .

زمینه های مختلف مانندجنس لباس٬رنگ لباس واینکه لباس بایدازنوع اهل زمان خودش باشد.یک سری لباسهادراسلام ممنوع است.مثل:لباس شهرت.لباسی بپوشدکه مشهور شود دربین مردم.لباس اسراف .که اسراف درهربخشی حرام است.

لباس حرام بعدی  تفاخُر  است.یعنی بالباسش فخربفروشدوپزبدهد.مولا میفرماید که متقی لباسی میپوشدکه مندرس است ونه سطح بالاچون هردوجلب توجه میکند.بایدلباسی معتدل درحدعرف جامعه بپوشد.مثلاًموهارایکی ازته میزندیادیگری بلندمیگذارد.متقی اینگونه نیست وموهایش هم معتدل است که جلب توجه نکند.فردمتقی بدنبال جلب توجه خداست نه مردم.کسی که دنبال جلب توجه مردم است درروانش مشکل است.نقص وکمبودی دروجودش دارد.

اعتدالی که دراسلام وجوددارددرهیچ دینی وجودندارد.اعتدال درهمه چیز٬درخوردن٬خوابیدن٬پوشیدن٬نوشیدن٬حتی درعبادت٬دردرس ویادرمحاسن(ریش) باید معتدل باشد.مثلاً اگرکسی روحانی نیست٬دلیلی نداردکه محاسن(ریش)بلند بگذارد.چون حتی ریش بلندهم جلب توجه میکند.

امیدوارم که خداوند متعال لباس تقوا٬خشوع وخضوع واعتدال ومیانه روی رابرهمهءمسلمین جهان بالاخص شیعیان ایران وجهان بپوشاند.واز صدقهءسراین عزیزان٬ حقیررانیز دراین راه موفق بدارد.

با عرض تشکر وکمال امتنان                  محمدجواد رفیعی

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 22:13  توسط محمد جواد رفیعی  | 

متقی به روزی مقدر خدا قانع است

باعرض سلام خدمت دوستان گرامی وبازدید کنندگان عزیز

مدتهااست که درنظردارم سطوری رابادوستان عزیزبه درددل بنشینم٬لذااز دوستان گرام اجازه میخواهم درپاراگرافهای بعدی این افتخاررانصیب حقیرگردانند.

                               باتشکّر        محمدجوادرفیعی

نکتهءدومی که مولاامیرالمؤمنین اشاره میفرماینداینستکه فقسّم بینهُم معایشهُم .یعنی خداوند روزی مردم رابینشان تقسیم کرده.هم درقران وهم درروایات اشاره وتأکید شده که خداوند روزی راتقسیم میکند.این تقسیم کردن روزی یعنی چه؟اگر خداوندروزی راتقسیم مینماید پس چرا ماتلاش میکنیم.

چرا خداوند به قول معروف روزیمان رادرون زنبیل بدرب منازلمان نمیفرستد؟این یک مطلب

ومطلب بعدی اینکه چراحضرت این موضوع رااینجامطرح فرموده اند؟واصولاًرابطهءروزی وبحث تقواچیست؟

خداوندمتعال درسورهءزُخرُف آیه ۳۲ میفرمایند:اهُم یقسمون رحمت ربّکْ٬نحنُ قسّمنابینهُم معیشتهُم فی الحیاةالدنیا.آیافکر میکنیدآنانروزی رامیدهند؟خیر٬این ماهستیم که روزی رادرزندگی دنیوی بینشان تقسیم میکنیم.

آیات دیگری نیز مشابه وجوددارد. اللهُ یبسُطُ الرّزق لمن یشاءُویقدر.خدابرای هر که بخواهد روزی رابسط میدهد٬وبرای هرکه بخواهدروطی را تنگ میگیرد.خُب پس چرابایدبرای روزی تلاش کنیم؟

درفرهنگ دینی دوچیز برای انسان مقدّرشده.۱.اجلّ.یعنی مدت زندگی کردن.۲.روزی هرفرد.

اما نکتهءجالب توجه اینست که خداوند متعال میفرماید تقسیم کردیم ٬نمیفرماید توزیع کردیم.بطورمثال دردانشگاهی اعلام میکنندرتبه های مختلف سهمیه های گوناگونی مثلاًاز کتاب دارند.هریک بیایند و سهمیهءخودرابگیرد.به این میگویند تقسیم٬اینکه هرنفر باید تلاش کند٬بیاید وسهمیهءخودرادریافت کند.

تقسیم کردیم یعنی وقتی انسانهاراآفریدیم سهمیه ای ازمواهب دنیارابرایشان قراردادیم.اما موضوع مهم اینست که فقط باتلاش این سهمیه داده خواهد شد.اگرتلاشی صورت نگیرد روزی یاسهمیه ای درکارنخواهد بود.اما تلاشی معقول٬مثبت ودرچارچوب اسلام وشرع مقدس.تلاشی که طبق موازین اسلام باشد٬وطبق موازینی که معصوم دراحادیث وروایات فرموده.مولاازتلاش نام برده به این دلیل که ماتلاش نامعقول نکنیم.درمسیرکسب درآمد خواروذلیل نشویم٬حرص نزنیم.انسانهاازطریق حرام کسب روزی نکنند.

زیرااگرازطرق حرام کسب روزی شد٬ازطرق ناصواب نیزاین روزی مصرف میگردد.درفلسفه موضوعی وجودداردکه میگوید:هدف٬وسیله راتوجیه میکند.یعنی انسانها چون میخواهند کسب درآمدکنندوداشتن درآمدزیادمطلوب جهان امروزاست٬لذاهروسیله ای انسان رابه این هدف برساند مطلوب خواهد بود.

امادین مبین اسلام٬قران کریم٬معصومین واحادیث وروایات این اصل فلسفی رامنکوب میکندو رد میکند.البته دلایل زیادی داردکه درحوصلهءاین سطورنیست.

بنابراین مولامیفرمایدکه برای رسیدن به این روزی بایدتلاشی مثبت نمودوازتلاشهای نامعقول اجتناب کرد.بنابراین ازاین مسایلی که عرض شد برمی آید که این روزی که مقدر شده قابل کم وزیادشدن است.

(علت اینهمه تأکیدحقیربرروی این مطلب که نبایدتلاش نامعقول برای کسب روزی بیشتر کرداینستکه این روزهاشاهداین هستیم که مردم دست به هروسیله ای میزنندتا روزی بیشتری کسب کنندواین ازنظراسلام منسوخ شده است.که درآینده درپاراگرافی تحت عنوان درددل بادوستان بیشترپرداخته خواهدشد.)

آری عرض کردیم که این تقدیرقابل کم وزیادشدن است.مثلاً دعا تقدیرات الهی راباذن الهی کم وزیادمیکند.درروایت استکه خوش خلقی روزی رازیادمیکند.یا انفاق روزی رابالا میبرد.درقران آمده:من قُدرعلیه الرزق فالینفُق.یعنی اگرروزی برشماتنگ شد٬انفاق کنید.رفق ومهربانی هم روزی راافزایش میدهد.پس این تقدیرقابل تغییراست.

خب این یک مطلب بودکه عرض شد٬ودرآینده نیزاگرعمری باقی باشدبیشتربه آن خواهیم پرداخت.وامامطلب بعدی رابطهءروزی بابحث متقین واینکه چراحضرت قبل ازاینکه وارد صفات متقین شونداین موضوع راپبش میکشند.

مولامیخواهندبفرمایندکه مامردم مسائل راقاطی میکنیم.جدّیهاراشوخی وشوخیهاراجدّی تلقی میکنیم.درموردچیزهایی که تقدیرشده٬خداوندقبل ازاینکه ماپابه عرصهءوجودبگذاریم آنرا برای مامقدّر فرموده٬تلاشها میکنیم٬فعالیتهای دامنه دارانجام میدهیم.چه تلاشهای معقول وچه نامعقول٬که انشاءلله بازدیدکنندگان این بلاگ تلاشهای نامعقول برای کسب روزی انجام نمیدهند.امافعالیتهای گستره داری انجام میپذیرد.

ولی برای چیزهایی که برای انسان مقدّرنشده وانسان فقط وفقط باتلاش بسیارمیتواند به آن برسدوآن مسئله نیزتنهاراه نجات اوست دردنیا وآخرت یعنی تقوا هیچگونه تلاشی انجام نمیدهندکه هیچ٬تازه وقتی که بحث تقوارامطرح میکنیم٬بعضیهامیگویند:مازندگی داریم٬کار وکاسبی داریم٬دیگروقت باتقواشدن نداریم.

متأسفانه آنها نمی دانندکه تقوای اسلامی مثل تقوای دراویش یارهبانیت مسیحی نیست که میگویندبایددنیاراترک کنندوحتی میگویندازدواجی نیزنبایدصورت پذیرد.

خیر٬تقوای اسلامی دررفتن به بطن دنیاست.اگرکاسب هستید٬هیچ مانعی نیست.در حین کسب باتقواباشید.یک کاسب متقی٬یک هنرمندمتقی٬یک وکیل متقی(که البته تقوالازمهءوکالت وقضاوت است).فقط غصّهءروزی رانخورید٬روزی مقدرشده.باتلاش معقول به آن میرسید.این تقواست که بایدجان کندتاشایدبه آن رسید.مولامیخواهد بفرماید اینقدر نان نان نکن٬کمی هم جان جان کن.

درقران ودرنهج البلاغه مکرراً آمده که خداوندبرخودتکلیف فرموده تقسیم روزی جهت بندگانش.الّا علی الله رزقُها مامن دابّةٍفی الارض.یعنی هرجنبنده ای که روی زمین است روزیش باماست.پس برای تقوا بایدخیلی زحمت کشید.

مطلب بعدکه امیرالمؤمنین درادامهءاین اوصاف مطرح میفرمایند اینستکه:و وضعهُم من الحیاةالدنیا مواضعهُم.یعنی قراردادیم آنانرادردنیادرجای مطلوبشان .اصولاًوقتی خداوندمتعال میخواست انسانهارا بیافریند٬هرکسی رادرزمان٬شرایط ومکان خاصی آفرید.واینکه ماکی٬کجا٬ودرچه شرایطی بدنیابیاییم کلاًدرکف حکیمانهء خداوند عالمیان است.شرایط فقروغنی٬کفرواسلام٬مطلقاًدست انسان نبوده.

واینکه خودمان راتوجیه کنیم که مثلاً فلانی درمحیط اسلامی بدنیا آمده٬پس به تقوا نزدیکتر است٬وماکه درمحیط کفر بدنیاآمدیم پس ازتقوادورتریم٬خیر کاملاًنادرست است.

خداونداگر شمارادرمحیط کفرقرارداده٬دلیل این نیست که به کمال نمیرسیدواگر فلانی رادرمحیط اسلامی بدنیاآورده دلیل این نیست که لزوماًبه کمال میرسد.بلکه درمحیط مذهبی ممکن است ضددین بار بیایدوبالعکس.

خداوند که انسان راآفریده٬براساس آگاهی که به این موجوددارد٬حکمت آفرینش او٬باعث میشود هرانسانی رادرزمان٬مکان وشرایطی که میتواندبه کمال برسدقرارش بدهد.

تنهاباغبان میداندکه هردانه درچه شرایطی رشدمیکند٬اگرازاین حقیربپرسند نمیدانم.لذاباغبان میداندکه مثلاًدانهءمرکبات دراینچنین زمینی رشد میکندودانهءفلان میوه مثلاًدرکویررشد میکند.

فلذاستکه تنهاوتنهااوشرایط رامیداند٬درهرشرایطی که هستی همان شرایط کمال توست.اما نکتهءجالب توجه اینستکه بدانی چطوروچگونه ازشرایط خودت استفاده کنی تابتوانی به کمال برسی.

اینجامثالی رااززبان جناب آقای دکتر فقیهی استادگرامی من دراخلاق میاورم(حضرت سلیمان پولدارانبیاءست٬خداوندبرای اوچنان ثروت ومکنتی قرار داده بودکه قبل وبعدازاو برای هیچ قدرتمندی درنظرنگرفته بودالبته طبق خواستهءخودشان چون ایشان به خداوند عرض کرده بودند وهبنی مُلکاًلاینبغی لاحدٍمن بعد.به من کلک وپادشاهی عطاکن که به هیچکس بعدازمن عطاننمایی.

نقطهءمقابل ایشان حضرت ایوب است.ایشان فقیرترین انبیاست٬ازهمه محرومتر٬همسرش اوراترک میکند٬انواع بیماریهاسراغش میاید٬پیس٬خوره٬درکل آنچه محرومیت شمادرنظرداشته باشیدایشان مبتلامیشوند.هرپیامبری به مرحله ای ازکمال رسیده اند ولقبی دارند.مثلاًحضرتین موسی کلیم الله٬عیسی کلمةالله٬ابراهیم خلیل الله و...دوپیامبر در یک مرحله ویکلقب نداریم جزحضرتین ایوب وسلیمان.یعنی هردوبه یک مرحله صعود کرده اند.قران کریم درموردهردوپیامبرمیفرماید:نعم العبد٬انّهُ ابواب.او{حضرت ایوب یا حضرت سلیمان}بندهءخوبی است.اماجالب توجه اینستکه دردوشرایط کاملاًمتضاد.یکی درثروت ومکنت ودیگری درفقرونکبت) آخرنقل قول ازاستاددکترفقیهی

نکتهءبسیار مهم

آنکه همه چیزداردونعمت وثروت دارد٬نعمت وثروت اورانگرفت ودیگری فقرومرض اوراازراه بدرنکرد.هردوبرشرایط غالب شدند.

یکی ازامّت حضرت سلیمان که عفریته ای ازجن بود٬درعرض چشم برهم زدنی تخت بلقیس راآورد.وقتی حضرت سلیمان تخت رادرمقابل خوددید٬خب اینجا جای طغیان است٬آخریکی ازامت اوآنقدرقدرت داردکه چنین کاری انجام دهداما در همین لحظه حضرت سلیمان درخاک مذلّت درمقابل حق مینشیندوبلافاصله میگوید: ذالک من فضل ربّی٬لیبلونی ااشکُرام اکفُر.یعنی اینها فضلی ازطرف خدای منست که میخواهدمراامتحان کندکه شاکرم یاناسپاس.

ثروتمندی که باداشتن ثروت عبدخداشود٬ریاضتش بیش ازفقیری استکه درفقرعبد خدا شود.چون ثروت طغیان وغرورمیاورد.داشته باشدوخاکی باشد٬گذشت کند این بسیارمهم است.

واماحضرت ایوب همه چیزوازاومی گیرنداماهیچ اظهارناراحتی نمیکند.

میگوید: ربّ انّی مسّنی الضّروانت ارحم الرّاحمین.یعنی خدایا بمن بدی رسیده(نمیگویدازجانب تورسیده٬میگویدازجایی رسیده)اماتومهربانترین مهربانانی.

یعنی تمام اینهارامن زیبا میبینم.قبلاًگفتیم که بدی درعالم نداریم٬هرچه هست رحمت است.         عاشقم برلطف وبرقهرت به جدّ

                                          ای عجب من عاشق این هردو ضد     

جام می وخون دل هریک به کسی دادند       دردایرهء قسمت اوضاع چنین باشد

درخون دل باشدوارحم الرّاحمین بگوید٬خیلی حرف دارد.کسی که به این نقطه برسد٬به آن کمال نعم العبدمیرسد.پس مولامیخواهد بگویدازشرایطی که داریداستفاده کنید.فقرخوب نیست٬بایدتلاش کردکه ازفقربیرون رفت٬امانبایدفقر مارازمین بزند.مرض نیزهمینطورنبایدمارازمین بزند.ثروت خوب است٬امامارازمین نزند٬مارامغرورنکند.بعضی ازاین ثروتمندان خدارانیزبنده نیستند.این دوستان بایدبدانندکه ماباتلاش خودمان چیزی راخلق نمیکنیم٬بلکه نعمتهای خالق راجمع میکنیم.پس این ثروت نبایدزمین زدن داشته باشد٬پزدادن نبایدداشته باشد.امااین رابدانیدکسی که ثروت داشته باشدودرعین حال باتقواباشداین بسیارباارزش است.

همهءاینهارحمت است.لذاشرایط موجودکه پیش آمده نبایدمانع حرکت انسان شود.

پس مولاسه نکتهءاساسی رامطرح فرمودندکه درمسیرتقواتوجه به اینهابسیاربدردمیخورد.درهر شرایطی میشودباتقوابود.

کاسبی٬درکسبت باتقواباش.صادقانه خریدوفروش کن.قسم دروغ نگو.چقدرکاسبان یاپزشکان بودند که خدمت آقاامام زمان رسیدند.

لذاشرایط موجوداجتماعی که براساس حکمت الهی بوده نمی توانند مانع تقوا باشندکه هیچ بلکه انسان رابطرف  تقواسوق میدهد.

این توضیحاتی که حقیربازبانی الکن ارائه کرد.مولاامیرالمؤمنین(ع)قبل ازپرداختن به صفات متقین٬این ۳موضوع بسیار بسیار مهم را مطرح فرمودند.

خدایانیتم راخالص گردان٬واگراین سیاهه لایق اجروپاداشی است٬آنرانصیب پدرمرحوم وبزرگوارم حاج باشی رفیعی گردان  . 

باعرض تشکروپوزش ازدوستانی که حقیرمصدّع اوقات شریفشان گردید.امیدکه توانسته باشم به استادان گرامیم صحیح جواب پس داده باشم.   

                      باتشکر                                      محمدجوادرفیعی  

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 16:8  توسط محمد جواد رفیعی  | 

وقلوبهم محزونه

باعرض سلام خدمت دوستان وبازدیدکنندگان گرامی.حقیرمیبایستی این مطلب رازودتروقبل ازمطلب متقی شرندارد می آوردم.امالازم بوددرمورددلیل ساخت این بلاگ مختصر توضیحی میدادم.لذا لازم دیدم درمورد انسان متقی وآغازحدیث متقین یاخطبهءهمام توضیحات بسیار بسیارناچیزی میدادم.فلذا باعرض پوزش استدعادارم اجازه فرماییدبحث حزن راآغازنمایم٬نظرات صائب خودرااعلام فرمایید.

                                                         باتشکّر     محمّدجوادرفیعی

مولامیفرماید:قلوبهُم محزونه وشرورهُم مأمونه.درمطالب قبلی توضیحات ناقصی درموردشرور ارائه شدکه انشاألله ملاحظه فرمودید.

واما مولامیفرمایند:انسان متقی قلبی محزون دارد.این حزن یعنی چه؟

ابتدابایدعرض کنم که حضرت میفرمایند متقین قلبی محزون دارنداما چهرهء شادی دارند.زیرا حضرت دراواسط همین خطبه میفرمایند: بشرهُ فی وجهه وحزنهُ فی قلبه.بشّاشیت در صورتشان است وحزن درقلبشان.این حزن درصورتشان بروزنمیکند.این حزن مال شب اوست.دربحث تواضع خواهد آمدکه تواضع دربرابرسلطان جائربسیار مضموم است ولی دربرابرمردم اجتماع بسیارسفارش شده.خب اینجاهم بایدپرسیده شودکه غم وغصهءچی؟اندوه وحزن برای چه؟

بعضی انسانهابرای امور دنیوی٬ومال دنیاغصه میخورند.مثلاً حزنهُ علی مافات.فلان ثروت راداشتم ورفت.یامثلاًغصه خوردن برای مال دیگران که فلانی فلان چیز راداردولی من ندارم.اینها غصه های بی ارزش است.اما غصه بخورم برای گناهانم٬یااینکه درکجای ایمان هستم؟اینهاراغصه های معمولی خوانند.یک سری غصه های ویژه نیز هست که آنهاراغصه های عاشقانه مینامند.

صادراول همان داناخرد             آنکه مهرومحنت مامیخرد

         سه پسرزایید درملک وجود          نام آنان حُسن وعشق وغصه بود

عاشق همیشه غصه داراست.امااشتباه نشوداین حزن از ۱۰۰۰ شادی شیرین تراست.همانطور که علم بدون معلوم بیمعنی است٬عشق نیزبدون معشوق معنی ندارد.عاشق همیشه این غم وغصه را داردکه نکندکاری ازاوسربزندکه معشوق ناراحت شود.آیاعشق اوبرای معشوق خالص است؟نکند عشقهای مجازی دنیوی اوراازمعشوق حقیقی بازبدارد.محزون است که چرادرخدمت امام زمانش نیست.اینها حال وروزشان محزون است٬اما ازهمهءشادها شادترند.غصهءامام حسین راخوردن انسان رارشدمیدهد.نمی شودانسان متقی که خدای متعال دردرونش عظیم است وعاشق خداست٬محزون خدا نباشد.میشود؟عاشق مهدی باشی وغم مهدی رانداشته باشی؟غم مولا وامام حسین رانداشته باشی؟

انّ من احبّ عباد الله٬اعانهُ الله علی نفسه.یعنی بهترین عبدخداکسی است که خدااوراکمک کرده باشد که خودش رادرست کند.یعنی خداونددستش را گرفته.اولین چیزی که دراوپیدامیشود این است:فااستشعرُالحزن وتجلبب الخوف.یعنی غم دردلش می اندازد٬از همهءوابستگیهااوراجدا میکند.وسپس ترس سازنده ای راکه قبلاًبه آن اشاره شددر دل او میاندازد.مانندتازه عروسی که مدام نگران است غذایش خراب نشودتامبادا همسرومعشوقش ناراحت شود.آری متقی مدام ناراحت است فلذا مراقبت میکند.پس نتیجهءترس و حزن٬مراقبت است.

امیدوارم که همهءما به این مقام حزن وترس برسیم تا مراقب اعمال خودباشیم٬مبادا معشوق حقیقی ازما برنجدوناراحت شود.

خدایا روزی رابرسان که مراقبت ازاعمالمان منجر به دیداروزیارت آقا ومولا وسرورمان آقا امام زمان(عج)شود.              آمین یاربّ العالمین

                                    محمّدجوادرفیعی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 17:19  توسط محمد جواد رفیعی  |